close
تبلیغات در اینترنت
داستان عاشقانه تف به هر چی دختر اینجوره !

 

موضوعات
خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مطالب تصادفی
لینکستان

    لینک ها به این صفحه انتقال

    داده شدن

    برای تبادل لینک

    به این صفحه مراجعه کنید

    تبادل لینک

آخرین مطالب ارسالی
مطالب پربازدید
اطلاعیه

توجه                                                      توجه

 

 

با سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم سایت تفریحی 

این سایت دیگر بروز نخواهد شد

لطفا جهت خواندن مطالب جدید به سایت جدید ما "خنده رنده" سر بزنید با تشکر.


khandehrandeh.ir

 

 

آخرین ارسالی های انجمن تفریحی و سرگرمی
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 5 fns4565
0 4 fns4565
0 4 fns4565
0 4 fns4565
0 4 fns4565
1 2236 saber25
0 48 farzane
0 21 farzane
0 26 farzane
0 23 farzane
0 28 farzane
0 28 sharlin
0 29 sharlin
0 29 sharlin
0 31 sharlin
درباره : داستان , عاشقانه ,
بازدید : 869 ♥ تاریخ : دوشنبه 09 دي 1392 زمان : 14:19 ♥

داستان عاشقانه تف به هر چی دختر اینجوره !

داستان عاشقانه تف به هر چی دختر اینجوره !

یه دخترو پسر با هم زندگی می کردن

 

وضع پسره زیاد خوب نبود

 

برا همین همیشه کار میکرد تا زنش راحت زندگی کنه

 

گاهی وقتا حتی شبا هم کار میکرد.

 

همه کار میکرد.

 

کارگری فروشندگی حمالی عملگی.

 

سخت کار میکرد اما حلال.هیچ وقت دست خالی نمیومد خونه.

 

وقتی میومد دختره با جون و دل ازش استقبال میکرد.

 

ماساژش میداد براش غذا میذاشت پاهاشو پاشوره میکرد .

 

همیشه به عشق شوهرش خونه تمیز بود و برق میزد

 

و با چیزایی که داشتن بهترین غذای ممکن رو درست میکرد.

 

هیچ وقت دستشونو جلو کسی دراز نمیکردن.

 

ساده زندگی میکردن اما خوشبخت بودن.

 

تا اینکه یه شب

 

که پسره برای کار دیر کرده بود

 

یه اس ام اس رو گوشی دختره اومد

 

کارت شارژ بود.

 

دختره تعجب کرده بود.

 

بعد از اون هیچ کس زنگ نزد.

 

منتظر شد اما خبری نشد.

 

فکر کرد اشتباهی اومده.خوابید.

 

صبح که بیدار شد از رو کنجکاوی کارت شارژ رو کارد کرد.شارژ شد.

 

دختره تعجب کرده بود.فکر کرد شاید کسی براش دلسوزی کرده.

 

خیلی با خودش کلنجار رفت.

 

شب بعد دوباره یکی اومد.باز شارژ شد.اما نه کسی زنگ میزد نه اس میداد.

 

از اون شب به بعد دختره هر شب براش شارژ میومد.

 

گوشیش پر بود.

 

فکر میکرد یکی داره اینجوری بهشون کمک میکنه.

 

میخواست به شوهرش کمک کنه.

 

میخواست به شوهرش کمک کنه اما نمیخواست به غرور شوهرش بربخوره.

 

بعد از اون این کارش بود. شبا شارژ میکرد و روزا اونو به دوستاش و همسایه ها میفروخت

 

و پولشو هر چند که کم بود جمع میکرد.

 

یک ماه گدشت.

 

یه شب دختره هر چی منتظر موند اس ام اس نیومد.

 

هزارتا فکر و خیال کرد.

 

آخرش این تصمیمو گرفت. چادر سرش کرد و رفت سر کوچه و با تلفن عمومی زنگ زد.

 

یه پسر گوشی رو برداشت.

 

دختره نتونست حرف بزنه.

 

پسره گفت من این گوشی رو پیدا کردم صاحبش هم تصادف کرده

 

و فلان بیمارستانه.

 

دختره قطع کرد و رفت خونه.

 

تا صبح گریه کرد.

 

برای مردی که بدون چشم داشت به اون کمک میکرد.

 

روز بعد دوباره زنگ زد.

 

این بار با گوشی خودش.

 

پسره خودش برداشت.

 

حالش بهتر شده بود.

 

دختره کلی گریه کرد و تشکر کرد و قطع کرد.

 

اون شب دوتا کارت شارژ اومد.

 

دختره به رسم ادب براش اس فرستاد ممنونم داداش.

 

اما جوابی نیومد.

 

از اون شب هر موقع شارژ میرسید دختره پیام تشکر میفرستاد.

 

تا اینکه…….. شوهر دختره اومد خونه.

 

خیلی زود خوابش برد.

 

دختره پیشونیشو بوسید و رفت که لباساشو بشوره.

 

دست تو جیبش کرد قلبش ایستاد.

 

پاکت سیگار بود.

 

بی اختیار اشک از چشمش جاری شد.

 

رفت یه گوشه و شروع کرد گریه کردن.

 

پسره شارژ فرستاد اما دختره رفت یه گوشه و شروع کرد گریه کردن.

 

پسره شارژ فرستاد اما دختره متوجه نشد تا اس تشکر بفرسته.

 

بعد از نیم ساعت پسره زنگ زد.

 

نگران شده بود.

 

دختره هم بی اختیار گریه میکرد و شروع کرد به درددل کردن.

 

از اون روز به بعد هر چند وقت یکبار دختره تو جیب شوهره سیگار میدید.

 

دیگه اروم اروم عادی شده بود براش.

 

اما به شوهرش نمیگفت.

 

گریه ها و درددلاشو میبرد پیش پسره.

 

دیگه بهش نمیگفت داداش.

 

دیگه اگه اس نمیداد نگران میشد.

 

دیگه کمتر و کمتر شوهرشو ماساژ میداد.

 

دیگه لباساشو خوب تمیز نمیشست.

 

دیگه براش نمیخندید.

 

به پسره میگفت شوهرم لیاقت نداره اکه داشت ترک میکرد.

 

اروم اروم مهر پسره تو دلش نشست.

 

از شوهر قبلی فقط اسمی که تو شناسنامه ش بود مونده بود

 

و اگه کاری میکرد یا از سر اجبار بود یا از روی عادت.

 

دختره گفت… میخوام ببینمت.

 

پسره هم از خداش بود.

 

قرار گذاشتن.

 

یه ماشین باکلاس جلوش ترمز زد.

 

دختره تازه داشت میفهمید این یعنی زندگی.

 

با شوهرش فقط جوونیش حروم میشد.

 

شده بودن دوتا دوست صمیمی.

 

یه روز دختره بهش گفت بیا خونه شوهرم تا شب نمیاد.

 

پسره قبول کرد اما گفت اول بریم بیرون دور بزنیم.

 

سوار شد.

 

یه خیابون دو خیابون یه چهار راه دو چهار راه….

 

اما پسره حرف نمیزد و فقط میگفت طاقت داشته باش یه سورپرایز برات دارم.

 

رسیدن به یه جایی.

 

پسره گفت اونجا رو ببین.

 

یه مرد بود با چهره ای خسته اما کمرش خم شده بود.

 

شوهرش بود سیگار فروش بود.

 

حرف آخر پسره این بود.

 

برو پایین بی وفا…

 

تف به هر چی دختر اینجوره !






برچسب ها : داستان کوتاه , دختر , درد دل , دلسوز , دوست , دوست دارم , دوست داشتن , دوستت دارم , رمانتیک , زن , زندگی , زوج , زیبا , سیگار , شارژ , شوهر , صبر , عاشق , عاشق هم بودن , عاشقانه ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

مطالب مرتبط
”نظرات شما برای این مطلب،مطمئن باشید ما برای نظرات شما احترام خاصی قائلیم”
این نظر توسط تبسم در تاریخ 1393/7/18 و 10:29 دقیقه ارسال شده است

خیـــــــــــــــلی قشنگ بود

این نظر توسط amir در تاریخ 1393/4/9 و 12:39 دقیقه ارسال شده است



نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آمار سایت
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 6
  • اعضای آنلاین : 0
  • تعداد اعضا : 1510

  • عضو شوید

  • نام کاربری :
    رمز عبور :


    رمز عبورم را فراموش کرده ام
    آمار مطالب
    کل مطالب : 2589
    کل نظرات : 899

    سیستم عامل :
    مرورگر :
    آی پی : 54.147.40.153

  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 4,171 نفر
  • باردید دیروز : 6,152 نفر
  • بازدید هفته : 4,171 نفر
  • بازدید ماه : 106,531 نفر
  • بازدید سال : 1,987,171 نفر
  • بازدید کلی : 8,800,986 نفر

آخرین کاربران
آخرین نظرات سایت
نظرسنجی
    نظر شما در مورد این سایت چیست؟





تبادل لینک هوشمند
    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان بزرگترین سایت تفریحی و سرگرمی وآدرس http://www.tafrihi3.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد
آرشیو
نمى دانم چه رابطه ایست ؟

    نمى دانم چه رابطه ایست ؟

    بین نبودنت با رنگ ها

    دلتنگ تو که میشوم

    زندگى ام سیاه مى شود !


دوست داشتن

    هی تو کمی نزدیکتر بیا ،

    اما چیزی نگو

    بگذار فقط ،

    بگذار چشمهایمان این همه

     دوست داشتن ها را زیرنویس کنـــد

چه ساده

    تو چه ساده می روی و …

    من!

    چقدر دوستت دارم هایی 

    که بست نشسته بر گلویم!

فاصله

     از عشق مکن شکوه که جای

    گله ای نیست

    بگذار بسوزد دل من

    مسئله ای نیست

    من سوخته ام در تب ،

    آنقدر که امروز

    بین من و خورشید

    دگر فاصله ای نیست

تبلیغات متنی