close
چت روم
داستان خواندنی کوتاه
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397
جدیدترین اس ام اس های دلتنگی عاشقانه, اس ام اس دلتنگی, اس ام اس دلتنگ بودن, اس ام اس عاشقانه دلتنگی
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
برترین کاربر ماه
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
تبلیغات
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آموزش ها
فیلم و سریال
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2605
  • کل نظرات : 899
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 1514
  • افراد آنلاین : 3
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 3,912
  • آی پی امروز : 114
  • بازدید دیروز : 3,928
  • آی پی دیروز : 108
  • بازدید هفتگی : 36,570
  • بازدید ماهانه : 89,655
  • بازدید سالانه : 585,608
  • بازدید کل : 9,451,784
  • اطلاعات
  • امروز : یکشنبه 30 اردیبهشت 1397
  • آی پی شما : 54.158.194.80
  • مرورگر شما :
تبلیغات
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
نظر شما در مورد این سایت چیست؟





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

دیگرامکانات
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات


داستان کوتاه آموزنده دوست خوب
  • تعداد بازدید : 599
  • داستان کوتاه آموزنده دوست خوب

    داستان کوتاه آموزنده دوست خوب

    دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد.

    دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت:

    (امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد)

     

    برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید

    داستان ملانصرالدین و دانشمند
  • تعداد بازدید : 559
  • داستان ملانصرالدین و دانشمند

    داستان ملانصرالدین و دانشمند

    روزی دانشمندی به شهر ملانصرالدین وارد می‌شود و می‌خواهد با دانشمند آن شهرگفتگویی داشته باشد.

    مردم، چون کسی را نداشتند، او را نزد ملانصرالدین می‌برند. آندو روبروی هم می‌نشینند و مردم هم گرد آنها

    حلقه می‌زنند. آن دانشمند دایره‌ای روی زمین می‌کشد. ملانصرالدین با خطی آن را دو نیم می‌کند. دانشمند تخم

    مرغی از جیب درمی‌آورد و کنار دایره می‌گذارد. ملانصرالدین هم پیازی را در کنار آن قرار می‌دهد. دانشمند پنجة

    دستش را باز می‌کند و به سوی ملانصرالدین حواله می‌دهد.

     

    برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید

    داستان خنده دار خط ملا
  • تعداد بازدید : 705
  • داستان خنده دار خط ملا 

    داستان خنده دار خط ملا

    شخصی پیش ملا نصرالدین  آمد و خواهش کرد کاغذی برای او به دوستش در بغداد بنویسد. 

    ملا گفت دست از سر من بردار که حالا وقت بغداد رفتن ندارم. آن شخص مقصود او را نفهمید گفت:

    جناب ملا نگفتم بغداد برو فقط استدعا کردم کاغذی از طرف من به دوستم

    برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید

    داستان زیبای چهار شمع
  • تعداد بازدید : 551
  • داستان زیبای چهار شمع 

    داستان زیبای چهار شمع

    رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی چهار شمع روشن می نمایند ، هر شمع یک هفته می سوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع می سوزند ، شمع ها نیز برای خود داستانی دارند . امیدواریم با خواندن این داستان امید در قلب تان ریشه دواند .

    برای خواندن بقیه داستان زیبای چهار شمع به ادامه مطلب بروید

    داستان زیبای رفافت یعنی این
  • تعداد بازدید : 587
  • داستان زیبای رفافت یعنی این

    داستان زیبای رفافت یعنی این

    دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود.

    برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید

    داستان زیبای دعای مادر
  • تعداد بازدید : 737
  • داستان زیبای دعای مادر

    داستان زیبای دعای مادر

    پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت .
    بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کارافتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم .

    برای خواندن داستان زیبای دعای مادر به ادامه مطلب بروید