close
چت روم
داستان عشقی جدید
سه شنبه 01 خرداد 1397
جدیدترین اس ام اس های دلتنگی عاشقانه, اس ام اس دلتنگی, اس ام اس دلتنگ بودن, اس ام اس عاشقانه دلتنگی
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
برترین کاربر ماه
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
تبلیغات
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آموزش ها
فیلم و سریال
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2605
  • کل نظرات : 899
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 1514
  • افراد آنلاین : 5
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 3,124
  • آی پی امروز : 58
  • بازدید دیروز : 6,588
  • آی پی دیروز : 134
  • بازدید هفتگی : 9,712
  • بازدید ماهانه : 100,751
  • بازدید سالانه : 596,704
  • بازدید کل : 9,462,880
  • اطلاعات
  • امروز : سه شنبه 01 خرداد 1397
  • آی پی شما : 23.20.240.193
  • مرورگر شما :
تبلیغات
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
نظر شما در مورد این سایت چیست؟





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

دیگرامکانات
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات


داستان عاشقانه چقدر دوستم داری؟
  • تعداد بازدید : 515
  • داستان عاشقانه چقدر دوستم داری؟


    یه روز یه دختره یه پسره رو توخیابون می بینه…

    خیلی ازش خوشش میاد…خلاصه هر کاری می کنه که دل پسره رو بدست بیاره ، پسره اعتنایی نمیکنه…

    چرا؟؟؟ چون فکر میکنه همه دخترا مثه همن…

    ازقصه ها شنیده بوده که دخترا بی وفان…

    خلاصه می گذره سه چهار روز و پسره هم دل میده به دختره…

    خلاصه باهم دوس میشن و این دوستی می کشه تا یک سال ، دوسال ، سه سال ، چهار و پنج… همینطوری باهم بزرگ میشن…

    خلاصه بعد از این همه سال که با هم دوست بودن ، پسره به دختره میگه : چقدردوستم داری؟؟؟

    به ادامه مطلب بروید

    داستان عاشقانه بی همتا
  • تعداد بازدید : 367
  • داستانی فوق عاشقانه از عشقی بی همتا و پایان غمناک

    چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .

    رنگ چشاش آبی بود .

    رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…

    وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم

    مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .

    دوستش داشتم .

    لباش همیشه سرخ بود .

    مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …

    وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.

    دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .

    به ادامه مطلب بروید