close
چت روم
داستان های واقعی
سه شنبه 01 خرداد 1397
جدیدترین اس ام اس های دلتنگی عاشقانه, اس ام اس دلتنگی, اس ام اس دلتنگ بودن, اس ام اس عاشقانه دلتنگی
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
برترین کاربر ماه
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
تبلیغات
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آموزش ها
فیلم و سریال
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2605
  • کل نظرات : 899
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 1514
  • افراد آنلاین : 5
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 3,665
  • آی پی امروز : 80
  • بازدید دیروز : 6,588
  • آی پی دیروز : 134
  • بازدید هفتگی : 10,253
  • بازدید ماهانه : 101,292
  • بازدید سالانه : 597,245
  • بازدید کل : 9,463,421
  • اطلاعات
  • امروز : سه شنبه 01 خرداد 1397
  • آی پی شما : 54.158.219.248
  • مرورگر شما :
تبلیغات
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
نظر شما در مورد این سایت چیست؟





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

دیگرامکانات
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات


داستان آموزنده دوایر زندگی
  • تعداد بازدید : 629
  • داستان آموزنده دوایر زندگی 

    داستان آموزنده دوایر زندگی

    وقتی کودکی هفت ساله بودم ، پدر بزرگم مرا به برکه ای در یک مزرعه برد و به من گفت :

    سنگی را به داخل آب بینداز و به دایره هایی که توسط این سنگ ایجاد شده نگاه کن .

    سپس از من خواست که خودم را به جای آن سنگ تصور کنم . او گفت : " تو می توانی تعداد

    زیادی از جلوه ها و نمود ها را در زندگیت خلق کنی اما امواجی که از این جلوه ها پدید می آید ،

    صلح و آرامش موجود در تمام مخلوقات تو را بر هم خواهد زد . 

    برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید

    داستان آموزنده شرافت و مردانگی
  • تعداد بازدید : 521
  • داستان آموزنده شرافت و مردانگی

    داستان آموزنده شرافت و مردانگی

    در زمان ساسانیان مردی در تیسفون زندگی میکرد که بسیار میهمان نواز بود و شغلش آب فروشی بود.

    روزی بهرام پنجم شاهنشاه ایران (ساسانی) با لباسی مبدل به در خانه ی این مرد میرود و می گوید که از راه دوری آمده و دو روز جا می خواهد .

    آن مرد بهرام را با شادی می پذیرد و می گوید بمان تا بروم و پول در بیاورم.

    مرد میرود و تا میتواند آب میفروشد و سپس با میوه و خوراک نزد بهرام باز میگردد.

    بهرام به میهمان نوازی مرد اطمینان پیدا میکند ولی می خواهد آن مرد را بیشتر امتحان کند.

    بنا بر این تا قبل از آمد مرد به دربار رجوع می کند و می گوید :

    دستور دهید که هیچ کس حق ندارد از این مرد در سطح شهر آب بخرد.

    برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید

    داستان های آموزنده آذر ماه 92
  • تعداد بازدید : 703
  • داستان های آموزنده آذر ماه 92

    داستان های آموزنده آذر ماه 92

    داستان آموزنده : “طناب خیالی”

     

    کودکی از مسئول سیرکی پرسید:

    چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است!

     

    صاحب فیل گفت:

    برای خواندن ادامه داستان ها به ادامه مطلب بروید