close
چت روم
جمله های غمگین و گریه آور
سه شنبه 01 خرداد 1397
جمله های غمگین و گریه آور آشپزی ام خوب نیست ؛ اشک پشت پا بریزم برایت ؟::::چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کندگاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…::::عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین…
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
برترین کاربر ماه
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
تبلیغات
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آموزش ها
فیلم و سریال
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2605
  • کل نظرات : 899
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 1514
  • افراد آنلاین : 6
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 4,672
  • آی پی امروز : 111
  • بازدید دیروز : 6,588
  • آی پی دیروز : 134
  • بازدید هفتگی : 11,260
  • بازدید ماهانه : 102,299
  • بازدید سالانه : 598,252
  • بازدید کل : 9,464,428
  • اطلاعات
  • امروز : سه شنبه 01 خرداد 1397
  • آی پی شما : 54.81.232.54
  • مرورگر شما :
تبلیغات
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
نظر شما در مورد این سایت چیست؟





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

دیگرامکانات
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات


جمله های غمگین و گریه آور
  • تعداد بازدید : 339
  • جمله های غمگین و گریه آور

    آشپزی ام خوب نیست ؛ اشک پشت پا بریزم برایت ؟
    ::
    ::
    چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند
    گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…
    ::
    ::
    عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
    امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
    و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
    و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…
    و غمــت سـهم ِ مــن!
    ::
    ::
    دلم بهانه ای میخواهد برای ادامه زندگی…
    مثل یک بوسه عاشقانه که یادم بیاورد هنوز زنده ام !
    ::
    ::
    راه میروم و شهر زیر پاهایم تمام میشود !
    تو … هیچ کجا نیستی…
    ::
    ::
    بهار من مرا بگذار و بگذر
    رهایم کن برو دلدار و بگذر
    من عادت می کنم اینجا به غمها
    مرا پر کن از این اجبار و بگذر…
    ::
    ::
    کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ،

    به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …
    ::
    ::
    حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم !
    ::
    ::
    تو را هرگز آرزو نخواهم کرد، هرگــــــــز …
    چون محال میشوی مثل همه آرزوهایم !
    ::
    ::
    دنیا اونقد کوچیکه که آدمایی رو که ازشون متنفری هر روز میبینی
    ولی اونقدر بزرگه که اونی که دلت می خواد رو هیچوقت نمیبینی …
    ::
    ::
    خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی!
    نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه
    ::
    ::
    دیر آمدی ؛ بودنم در حسرت خواستنت تمام شد …
    ::
    ::
    دیار عاشقی هم شهر هرت داره !
    خیلی راحت دل می دزدن ، دل می برن ، دل می شکنن …
    ::
    ::
    آنکه می رود فقط می رود ولی آنکه می ماند درد می کشد ، غصه می خورد ،

    بغض می کند ، اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد و

    در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود …
    آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه …
    ::
    ::
    گاهی از خیال من گذر می کنی …
    بعد اشک می شوی …
    رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من …
    ::
    ::
    به من گفت برو گورِت رو گم کن …
    و حالا هر روز با گریه به دنبال قبر من می گردد !
    کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی می گفتی :
    “زبانم لال !”
    ::
    ::
    اولین خنده ز بی دردی بود
    آخرین گریه ز بی درمانی
    ::
    ::
    من که به هیچ دردی نمیخورم …
    این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند …
    ::
    ::
    نمیدانی چه حالب دارم “من” وقتی که از “من” حال “تو” را میپرسد…
    ::
    ::
    من مرده ام … به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین
    ::
    ::
    کاش بودی تا من نیز چیزی برای از دست دادن داشتم …
    ::
    ::
    استخوان هایم را به دانشمندان بسپارید …
    شاید بفهمند نه یخبندانی بود نه بیماری مهلکی !
    من از دوری تو منقرض شدم …
    ::
    ::
    چند تکه از تو
    پریشان افتاد
    ته فنجانی که فالم را می گرفت…
    می گفت آرام نیستی
    و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد…
    ::
    ::
    شبانه هایم برای تو
    عشق هم…
    خاطره ی مُرده ای باشد
    برای وقت های کسالت
    ::
    ::
    شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند
    تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم…
    ::
    ::
    خاطرات مثل یه تیغ کند می مونه…که رو رگت میکشی…
    نمیبره ، اما تا می تونه زخم میکنه…
    ::
    ::
    خــوب ِ مــن ،
    همین جا درون شعرهایم بمان
    تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد
    به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
    من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها
    شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان
    تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم
    ::
    ::
    به سادگی رفـت ؛ نــه اینکه دوستم نداشت !
    نـــــــــه ، فهمید خیییییییلی دوستش دارم !
    ::
    ::
    جان غمگین ، تن سوزان ، دل شیدا دارم
    آنچه شایسته عشق است ، مهیا دارم
    سوز دل ، خون جگر ، آتش غم ، درد فراق
    چه بلاها که ز عشقت من تنها دارم
    ::
    ::
    درد اگر سینه شکافد ، نفسی بانگ مزن ! درد خود را به دل چاه مگو !
    استخوان تو اگر آب کند آتش غم ، آب شو ، آه مگو !
    ::
    ::
    من ماندم و حلقه طنابی در مشت
    با رفتن تو به زندگی کردم پشت
    بگذار فردا برسد می شنوی
    دیروز غروب ، عاشقی خود را کشت

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.
  • این نظر توسط yalda در تاریخ 1392/10/11 و 4:22 دقیقه ارسال شده است

    جملات عاشقانت خیییییییییییییییییییلی عالی بودن


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی