close
تبلیغات در اینترنت
آموزنده

 

موضوعات
خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مطالب تصادفی
لینکستان

    لینک ها به این صفحه انتقال

    داده شدن

    برای تبادل لینک

    به این صفحه مراجعه کنید

    تبادل لینک

آخرین مطالب ارسالی
مطالب پربازدید
اطلاعیه

توجه                                                      توجه

 

 

با سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم سایت تفریحی 

این سایت دیگر بروز نخواهد شد

لطفا جهت خواندن مطالب جدید به سایت جدید ما "خنده رنده" سر بزنید با تشکر.


khandehrandeh.ir

 

 

آخرین ارسالی های انجمن تفریحی و سرگرمی
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 4 fns4565
0 3 fns4565
0 3 fns4565
0 3 fns4565
0 3 fns4565
1 2235 saber25
0 47 farzane
0 21 farzane
0 25 farzane
0 22 farzane
0 28 farzane
0 27 sharlin
0 29 sharlin
0 29 sharlin
0 31 sharlin
درباره : داستان , آموزنده ,
بازدید : 351 ♥ تاریخ : سه شنبه 11 آذر 1393 زمان : 10:52 ♥

داستان آموزنده نصیحت مادر

داستان آموزنده نصیحت مادر

دهقانی با زن و تنها پسرش در روستایی زندگی می کرد. خدا آنها را از مال دنیا بی نیاز کرده بود . مرد دهقان همیشه پسرش را نصیحت می کرد تا در انتخاب دوست دقت فراوان کند و افراد مناسبی را برای دوستی برگزیندسالها گذشت تا اینکه پدر از دنیا رفت. تمام اموال و املاکش به پسرش   رسید .

پسر کم کم نصیحتهای پدر را فراموش کرد و شروع به ولخرجی کرد، و در انتخاب دوستان بی دقت شد . هر هفته مهمانی می داد و خوش می گذراند . روزها می گذشت و پسر برای تامین هزینه های خود هر بار تکه ای از زمینهای پدرش را می فروخت .

 

برای خواندن ادامه داستان زیبای آموزنده نصیحت مادر به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان آموزنده نصیحت مادر , داستان پند آموز نصیحت مادر , داستان زیبای نصیحت مادر , داستان کوتاه , داستان آموزنده , داستان پند اموز , داستان زیبای پند اموز , داستان های اموزنده ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : داستان , آموزنده ,
بازدید : 250 ♥ تاریخ : شنبه 24 آبان 1393 زمان : 11:52 ♥

داستان آموزنده کلاس فلسفه

داستان آموزنده کلاس فلسفه

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان

خود روی میز گذاشت وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته

برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد

سپس  از شاگردان خود پرسید که ، آیا این ظرف پر است ؟ و همه دانشجویان موافقت کردند

 

برای خواندن ادامه داستان آموزنده کلاس فلسفه به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان آموزنده کلاس فلسفه , داستان آموزنده کوتاه کلاس فلسفه , داستان اموزنده , داستان اموزنده کوتاه , داستان کوتاه آموزنده , داستان های آموزنده کوتاه , داستان اموزنده کلاس فلسفه , داستان های پنداموز , داستان های پند اموز ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : داستان , آموزنده ,
بازدید : 194 ♥ تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 زمان : 11:43 ♥

داستان آموزنده فکر نکنید دیگران احمقند

داستان آموزنده فکر نکنید دیگران احمقند

با خود گفت اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. پس رو به رعیت کرد و

گفت:

عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای

افتاده و گربه‌ای در آن آب می‌خورد.

 

برای خواندن ادامه داستان زیبای آموزنده فکر نکنید دیگران احمقند به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان آموزنده , داستان آموزنده کوتاه , داستان پند آموز , داستان های آموزنده پند آموز , داستان اموزنده کوتاه , داستان پند اموز جدید , داستان اموزنده فکر نکنید دیگران احمقند , داستان , داستان کوتاه ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : داستان , آموزنده , خواندنی ,
بازدید : 545 ♥ تاریخ : چهارشنبه 03 ارديبهشت 1393 زمان : 13:28 ♥

داستان کوتاه آموزنده دوست خوب

داستان کوتاه آموزنده دوست خوب

دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد.

دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت:

(امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد)

 

برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان آموزنده , داستان اموزنده , داستان کوتاه آموزنده دوست خوب , داستان اموزنده دوست خوب , داستان های خواندنی کوتاه , داستان خواندنی کوتاه , داستان کوتاه اموزنده , داستان اموزنده کوتاه , داستان بسیار اموزنده ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : داستان , آموزنده ,
بازدید : 447 ♥ تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392 زمان : 14:46 ♥

داستان های کوتاه و آموزنده 93

داستان های کوتاه و آموزنده 93

داستان جالب “خلبانان نابینا”


دو خلبان نابینا که هر دو عینک‌های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند، در حالی که یکی از آن‌ها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می‌کرد .

زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد. اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.

 

 

برای خواندن ادامه متن به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان آموزنده , داستان های آموزنده کوتاه , داستان آموزنده کوتاه , داستانک آموزنده , داستان های پر معنی , داستان های معنی دار , داستان های خواندنی 93 , داستان های کوتاه 93 , داستان پند آموز , داستان اموزنده , داستان اموزنده 93 ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : داستان , آموزنده ,
بازدید : 595 ♥ تاریخ : پنجشنبه 12 دي 1392 زمان : 10:37 ♥

داستان آموزنده دوایر زندگی 

داستان آموزنده دوایر زندگی

وقتی کودکی هفت ساله بودم ، پدر بزرگم مرا به برکه ای در یک مزرعه برد و به من گفت :

سنگی را به داخل آب بینداز و به دایره هایی که توسط این سنگ ایجاد شده نگاه کن .

سپس از من خواست که خودم را به جای آن سنگ تصور کنم . او گفت : " تو می توانی تعداد

زیادی از جلوه ها و نمود ها را در زندگیت خلق کنی اما امواجی که از این جلوه ها پدید می آید ،

صلح و آرامش موجود در تمام مخلوقات تو را بر هم خواهد زد . 

برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : بهترین داستان ها , جدیدترین داستانها , داستان آموزنده , داستان آموزنده شرافت و مردانگی , داستان باحال , داستان جالب , داستان جدید , داستان خواندنی داستان زیبا , داستان معنی دار , داستان های خواندنی , داستان های واقعی , داستان پرمفهوم , داستان کوتاه , داستان کوتاه جدید , داستانک , داستانک جدید , سری جدید داستان ها , مجموعه داستانهای اموزنده , داستان آموزنده دوایر زندگی ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : داستان , آموزنده ,
بازدید : 487 ♥ تاریخ : شنبه 07 دي 1392 زمان : 14:33 ♥

داستان آموزنده شرافت و مردانگی

داستان آموزنده شرافت و مردانگی

در زمان ساسانیان مردی در تیسفون زندگی میکرد که بسیار میهمان نواز بود و شغلش آب فروشی بود.

روزی بهرام پنجم شاهنشاه ایران (ساسانی) با لباسی مبدل به در خانه ی این مرد میرود و می گوید که از راه دوری آمده و دو روز جا می خواهد .

آن مرد بهرام را با شادی می پذیرد و می گوید بمان تا بروم و پول در بیاورم.

مرد میرود و تا میتواند آب میفروشد و سپس با میوه و خوراک نزد بهرام باز میگردد.

بهرام به میهمان نوازی مرد اطمینان پیدا میکند ولی می خواهد آن مرد را بیشتر امتحان کند.

بنا بر این تا قبل از آمد مرد به دربار رجوع می کند و می گوید :

دستور دهید که هیچ کس حق ندارد از این مرد در سطح شهر آب بخرد.

برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : بهترین داستان ها , جدیدترین داستانها , داستان آموزنده , داستان آموزنده شرافت و مردانگی , داستان باحال , داستان جالب , داستان جدید , داستان خواندنی داستان زیبا , داستان معنی دار , داستان های خواندنی , داستان های واقعی , داستان پرمفهوم , داستان کوتاه , داستان کوتاه جدید , داستانک , داستانک جدید , سری جدید داستان ها , مجموعه داستانهای اموزنده ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : آموزنده ,
بازدید : 658 ♥ تاریخ : دوشنبه 02 دي 1392 زمان : 10:26 ♥

داستان آموزنده  کوتاه درخشش کاذب 

داستان آموزنده  کوتاه درخشش کاذب

یک روز صبح به همراه یکی از دوستان آرژانتینی ام در بیابان " موجاوه " قدم می زدیم که چیزی را دیدیم که در

افق می درخشید . هرچند مقصود ما رفتن به یک " دره " بود ، برای دیدن آنچه آن درخشش را از خود باز می

تاباند ، مسیر خود را تغییر دادیم .

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان آموزنده , داستان آموزنده کوتاه , داستان , داستانک آموزنده , داستانک , داستان های آموزنده , داستان های آموزنده کوتاه , آموزنده , قصه های آموزنده , داستان آموزنده و جالب , داستان خواندنی و آموزنده , داستان آموزنده کوتاه درخشش کاذب , داستان آموزنده درخشش کاذب ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : آموزنده ,
بازدید : 640 ♥ تاریخ : پنجشنبه 14 آذر 1392 زمان : 10:28 ♥

داستان های آموزنده آذر ماه 92

داستان های آموزنده آذر ماه 92

داستان آموزنده : “طناب خیالی”

 

کودکی از مسئول سیرکی پرسید:

چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است!

 

صاحب فیل گفت:

برای خواندن ادامه داستان ها به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : بهترین داستان ها , جدیدترین داستانها , داستان آموزنده , داستان باحال , داستان جالب , داستان جدید , داستان خواندنی , داستان زیبا , داستان معنی دار , داستان های آموزنده و خواندنی آذر ماه 92 , داستان های خواندنی , داستان های واقعی , داستان پرمفهوم , داستان کوتاه , داستان کوتاه جدید , داستانک , داستانک جدید , سری جدید داستان ها , مجموعه داستانهای اموزنده ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : آموزنده ,
بازدید : 992 ♥ تاریخ : شنبه 06 مهر 1392 زمان : 15:22 ♥

داستان های آموزنده مهر 92

داستان های آموزنده مهر 92

داستان آموزنده “تخته سنگ”

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد.

بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند.

بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد.

حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و …..

با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.

 

برای خواندن بقیه داستان های آموزنده به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان 92 , داستان آموزنده جدید , داستان آموزنده مرداد ماه , داستان بسیار زیبا , داستان جالب , داستان جدید , داستان های آموزنده جدید , داستان های آموزنده مرداد 92 , داستان های آموزنده و بسیار زیبا , داستان های آموزنده و جالب , داستان های بسیار زیبا , داستان های جدید و آموزنده , داستان های کوتاه جدید , داستان کوتاه 92 , داستان کوتاه آموزنده , داستان کوتاه جالب , داستان کوتاه جدید , داستان کوتاه و آموزنده جدید , داستانک جالب , داستان های آموزنده مهر 92 ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : آموزنده ,
بازدید : 1318 ♥ تاریخ : سه شنبه 29 مرداد 1392 زمان : 11:18 ♥

داستان آموزنده توهم قفل

داستان آموزنده توهم قفل

 

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند.


آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد


و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید


نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید».


برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید

 






برچسب ها : داستان 92 , داستان آموزنده "توهم قفل" , داستان آموزنده جدید , داستان آموزنده مرداد ماه , داستان بسیار زیبا , داستان جالب , داستان جدید , داستان های آموزنده جدید , داستان های آموزنده مرداد 92 , داستان های آموزنده و بسیار زیبا , داستان های آموزنده و جالب , داستان های بسیار زیبا , داستان های جدید و آموزنده , داستان های کوتاه جدید , داستان کوتاه 92 , داستان کوتاه آموزنده , داستان کوتاه جالب , داستان کوتاه جدید , داستان کوتاه و آموزنده جدید , داستانک جالب ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : آموزنده ,
بازدید : 1125 ♥ تاریخ : پنجشنبه 17 مرداد 1392 زمان : 14:19 ♥

داستان آموزنده و زیبای تاثیر قرآن

داستان آموزنده و زیبای تاثیر قرآن

یک مسلمان سالخورده، بر روی یک مزرعه در کوهستانهای “کنتاکی شرقی”(یکی از ایالت های آمریکا) همراه با نوه جوانش زندگی می کرد. پدربزرگ هر صبح زود بر روی میز آشپزخانه می نشست و قرآنش را می خواند.
نوه اش تمایل داشت عین پدربزرگش باشد و از هر راهی که می توانست سعی می کرد از پدربزرگش تقلید کند.
یک روز آن نوه پرسید: پدربزرگ، من تلاش می کنم که مثل شما قرآن بخوانم اما آن را نمی فهمم و آنچه را که من نمی فهمم، سریع فراموش می کنم و در نتیجه آن کتاب را می بندم.چه کار باید انجام بدهم که آن قرآن را خوب بخوانم؟
پدربزرگ به آرامی از گذاشتن زغال سنگ در کوره بخاری دست کشید و جواب داد:این سبد زغال سنگ را داخل رودخانه بگذار و برگشتنی برای من یک سبد آب بیاور!
آن پسر انجام داد آنچنانکه به او گفته شده بود، اما همه آب به بیرون نشت می کرد قبل از اینکه او دوباره به خانه بیاورد.

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان آموزنده جدید , داستان آموزنده مرداد ماه , داستان آموزنده و زیبای "تاثیر قرآن" , داستان بسیار زیبا , داستان جالب , داستان جدید , داستان های آموزنده جدید , داستان های آموزنده مرداد 92 , داستان های آموزنده و بسیار زیبا , داستان های آموزنده و جالب , داستان های بسیار زیبا , داستان های جدید و آموزنده , داستان های کوتاه جدید , داستان کوتاه 92 , داستان کوتاه آموزنده , داستان کوتاه جالب , داستان کوتاه جدید , داستان کوتاه و آک جدید , داستانک زیبا , داستانک مرداد ماه ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : آموزنده ,
بازدید : 269 ♥ تاریخ : سه شنبه 28 خرداد 1392 زمان : 10:37 ♥

داستان زیبای دسته گل

داستان آموزنده دسته گل

از دوازده سالگی هر سال روز تولدم یک دسته گل یاس سفید بسیار زیبا برایم فرستاده می شد ، بدون این که نام و نشانی از فرستنده داشته باشد . مدت ها برای پیدا کردن فرستنده تلاش کردم ، حتی به گل فروشی ها هم زنگ زدم ، اما بی فایده بود !

به هر حال این روند هر سال ادامه داشت . در تمام این مدت از زیبایی کار و محبت فرستنده خوشحال بودم و همیشه در تخیلاتم تلاش کردم حدس بزنم که فرستنده کیست . قسمتی از شادترین لحظات زندگی ام در رویای آن فرد سپری شد . آن انسان پُر شور و شگفت انگیز ، اما خجالتی و یا عجیب و غیر عادی که حاضر نبود هیچ نام و نشانی از خود بگذارد . در نوجوانی تصور می کردم فرستنده ممکن است پسری باشد که دوستم دارد و یا کسی که دوستش دارم و یا کسی که او را نمی شناسم ، اما او کاملاً متوجه من است . مادرم هم غالباً در این حدس زدن ها به من کمک می کرد از من می پرسید :
” دخترم خوب فکر کن ، آیا کسی بوده که تو به او محبتی کرده باشی و او از این راه بخواهد قدرشناسی خود را نشان دهد . ”

برای خواندن بقیه داستان دسته گل به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان 92 , داستان آموزنده تیر ماه , داستان آموزنده جدید , داستان بسیار زیبا , داستان جالب , داستان جدید , داستان زیبای "دسته گل" , داستان های آموزنده تیر 92 , داستان های آموزنده تیر ماه 92 , داستان های آموزنده جدید , داستان های آموزنده و بسیار زیبا , داستان های آموزنده و جالب , داستان های بسیار زیبا , داستان های جالب و آموزنده تیر ماه 92 , داستان های جدید و آموزنده , داستان های کوتاه تیر ماه 92 , داستان های کوتاه جدید , داستان های کوتاه و آموزنده جدید , داستان های کوتاه و اموزنده , داستان کوتاه 92 ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : آموزنده ,
بازدید : 1254 ♥ تاریخ : چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 زمان : 10:55 ♥

داستان فوق العاده زیبای متلک به دختر

خانوووووووم….شــماره بدم؟؟؟؟؟؟

خانوم خوشگِله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟

خوشگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟

اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!

بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود…این قضیه به شدت آزارش می داد

تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و

به محـــل زندگیش بازگردد.

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان آموزنده , داستان کوتاه , داستان آموزنده کوتاه , داستان های آموزنده , داستان های آموزنده کوتاه , داستان متلک انداختن به دختر , دختر , متلک انداختن به دختر , داستان آموزنده متلک انداختن به دختر , داستان کوتاه متلک انداختن به دختر , داستان جالب متلک انداختن به دختر , متلک , داستان فوق العاده زیبای متلک به دختر , دانشگاه , دخترک , خیال , داستان زیبای متلک به دختر , متلک به دختر ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : آموزنده ,
بازدید : 305 ♥ تاریخ : سه شنبه 27 فروردين 1392 زمان : 17:58 ♥

داستان کوتاه پیرمرد فقیر و گردن بند

روزی پیرمردی فقیر و گرسنه، نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و درخواست کمک کرد. پیامبر فرمود:

اکنون چیزی ندارم ولی «راهنمای خیر چون انجام دهنده آن است»

پس او را به منزل حضرت فاطمه (س) راهنمایی کرد.

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان های جالب و جدید , داستان های جدید , داستان های جدید و جالب , داستان های جدید و پنداموز , داستان های زمان قدیم , داستان های قدیمی , داستان های مذهبی , داستان های کوتاه و اموزنده , داستان پندآمیز , داستان پندآمیز جالب , داستان پیامبر اکرم و مرد فقیر , داستان کوتاه , داستان کوتاه پیرمرد فقیر و گردن بند... , داستانک , داستانک جدید , داستانک زیبا , داستانک های آموزنده و جالب , داستان آموزنده 92 ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

شماره صفحه
تعداد صفحات : 2

آمار سایت
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 3
  • اعضای آنلاین : 0
  • تعداد اعضا : 1510

  • عضو شوید

  • نام کاربری :
    رمز عبور :


    رمز عبورم را فراموش کرده ام
    آمار مطالب
    کل مطالب : 2589
    کل نظرات : 898

    سیستم عامل :
    مرورگر :
    آی پی : 54.196.182.102

  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 5,067 نفر
  • باردید دیروز : 6,449 نفر
  • بازدید هفته : 51,335 نفر
  • بازدید ماه : 101,275 نفر
  • بازدید سال : 1,981,915 نفر
  • بازدید کلی : 8,795,730 نفر

آخرین کاربران
آخرین نظرات سایت
نظرسنجی
    نظر شما در مورد این سایت چیست؟





تبادل لینک هوشمند
    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان بزرگترین سایت تفریحی و سرگرمی وآدرس http://www.tafrihi3.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد
آرشیو
نمى دانم چه رابطه ایست ؟

    نمى دانم چه رابطه ایست ؟

    بین نبودنت با رنگ ها

    دلتنگ تو که میشوم

    زندگى ام سیاه مى شود !


دوست داشتن

    هی تو کمی نزدیکتر بیا ،

    اما چیزی نگو

    بگذار فقط ،

    بگذار چشمهایمان این همه

     دوست داشتن ها را زیرنویس کنـــد

چه ساده

    تو چه ساده می روی و …

    من!

    چقدر دوستت دارم هایی 

    که بست نشسته بر گلویم!

فاصله

     از عشق مکن شکوه که جای

    گله ای نیست

    بگذار بسوزد دل من

    مسئله ای نیست

    من سوخته ام در تب ،

    آنقدر که امروز

    بین من و خورشید

    دگر فاصله ای نیست

تبلیغات متنی