close
تور ترکیه
داستانک

 

موضوعات
خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مطالب تصادفی
لینکستان

    لینک ها به این صفحه انتقال

    داده شدن

    برای تبادل لینک

    به این صفحه مراجعه کنید

    تبادل لینک

آخرین مطالب ارسالی
مطالب پربازدید
اطلاعیه

توجه                                                      توجه

 

 

با سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم سایت تفریحی 

این سایت دیگر بروز نخواهد شد

لطفا جهت خواندن مطالب جدید به سایت جدید ما "خنده رنده" سر بزنید با تشکر.


khandehrandeh.ir

 

 

تبلیغات

   ردياب و مسير ياب ويرا 

ردياب و مسير ياب ويرا

نرم افزار ردیاب گوشی همراه

این نرم افزار تحت سیستم عامل اندروید می باشد

با نصب این نرم افزار و اتصال به سرورهای اختصاصی، ردیابی و مسیریابی امکان پذیر می باشد.

کنترل فرزندان در خارج از منزل

ردیابی از طریق شماره موبایل

مکان یابی موبایل در صورت مفقود شدن

قیمت : 35000 تومان

 

 

                    
آخرین ارسالی های انجمن تفریحی و سرگرمی
عنوان پاسخ بازدید توسط
1 35 vionacompany
0 21 company101
0 32 mehdad332
433 2169 fafa
0 30 aftab1122
14 1054 donya1369
18 995 donya1369
9 430 faezeh-khanom
16 1132 faezeh-khanom
12 811 maryam1380
3 316 baran95
5 334 melina21
2 320 melina21
1 191 melina21
0 133 melina21
درباره : داستان , خواندنی ,
بازدید : 343 ♥ تاریخ : چهارشنبه 23 بهمن 1392 زمان : 10:35 ♥

داستان زیبای عشق پولی

داستان زیبای عشق پولی

روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش مقدار زیادی شیرینی و خوردنی به مدرسه شیوانا آورد و گفت اینها هدایای ازدواج تنها دختر او با پسر جوان و بیکاری از یک خانواده فقیر است.

شیوانا پرسید: چگونه این دو نفر با دو سطح زندگی متفاوت با همدیگر وصلت کرده اند؟

 

برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان خواندنی , داستان های خواندنی , داستانک , داستان زیبای عشق پولی , داستان آموزنده , داستان کوتاه , داستان کوتاه خواندنی , داستان جالب , داستان زیبا , داستان بسیار زیبا , داستانک زیبا , داستانک خواندنی , سایت تفریحی و سرگرمی , سایت تفریحی , داستان جالب و خواندنی ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : داستان , طنز , خواندنی ,
بازدید : 377 ♥ تاریخ : شنبه 05 بهمن 1392 زمان : 15:4 ♥

داستان ملانصرالدین و دانشمند

داستان ملانصرالدین و دانشمند

روزی دانشمندی به شهر ملانصرالدین وارد می‌شود و می‌خواهد با دانشمند آن شهرگفتگویی داشته باشد.

مردم، چون کسی را نداشتند، او را نزد ملانصرالدین می‌برند. آندو روبروی هم می‌نشینند و مردم هم گرد آنها

حلقه می‌زنند. آن دانشمند دایره‌ای روی زمین می‌کشد. ملانصرالدین با خطی آن را دو نیم می‌کند. دانشمند تخم

مرغی از جیب درمی‌آورد و کنار دایره می‌گذارد. ملانصرالدین هم پیازی را در کنار آن قرار می‌دهد. دانشمند پنجة

دستش را باز می‌کند و به سوی ملانصرالدین حواله می‌دهد.

 

برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان خواندنی , داستان های خواندنی , داستان خواندنی کوتاه , داستان های خواندنی کوتاه , داستان طنز , داستان های طنز , داستان های ملا نصرالدین , داستان های طنز ملا نصرالدین , داستان کوتاه از ملا نصرالدین , داستان های شرین ملا نصرالدین , ملا نصرالدین , داستانک ملا نصرالدین , داستانک , داستان خنده دار خط ملا , مجموعه داستان های شیرین ملا نصرالدین , داستان ملانصرالدین و دانشمند , ملانصرالدین و دانشمند ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : داستان , طنز , خواندنی ,
بازدید : 525 ♥ تاریخ : پنجشنبه 12 دي 1392 زمان : 16:22 ♥

داستان خنده دار خط ملا 

داستان خنده دار خط ملا

شخصی پیش ملا نصرالدین  آمد و خواهش کرد کاغذی برای او به دوستش در بغداد بنویسد. 

ملا گفت دست از سر من بردار که حالا وقت بغداد رفتن ندارم. آن شخص مقصود او را نفهمید گفت:

جناب ملا نگفتم بغداد برو فقط استدعا کردم کاغذی از طرف من به دوستم

برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان خواندنی , داستان های خواندنی , داستان خواندنی کوتاه , داستان های خواندنی کوتاه , داستان طنز , داستان های طنز , داستان های ملا نصرالدین , داستان های طنز ملا نصرالدین , داستان کوتاه از ملا نصرالدین , داستان های شرین ملا نصرالدین , ملا نصرالدین , داستانک ملا نصرالدین , داستانک , داستان خنده دار خط ملا , داستان خنده دار خط ملا نصرالدین , مجموعه داستان های شیرین ملا نصرالدین ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : داستان , آموزنده ,
بازدید : 463 ♥ تاریخ : پنجشنبه 12 دي 1392 زمان : 10:37 ♥

داستان آموزنده دوایر زندگی 

داستان آموزنده دوایر زندگی

وقتی کودکی هفت ساله بودم ، پدر بزرگم مرا به برکه ای در یک مزرعه برد و به من گفت :

سنگی را به داخل آب بینداز و به دایره هایی که توسط این سنگ ایجاد شده نگاه کن .

سپس از من خواست که خودم را به جای آن سنگ تصور کنم . او گفت : " تو می توانی تعداد

زیادی از جلوه ها و نمود ها را در زندگیت خلق کنی اما امواجی که از این جلوه ها پدید می آید ،

صلح و آرامش موجود در تمام مخلوقات تو را بر هم خواهد زد . 

برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : بهترین داستان ها , جدیدترین داستانها , داستان آموزنده , داستان آموزنده شرافت و مردانگی , داستان باحال , داستان جالب , داستان جدید , داستان خواندنی داستان زیبا , داستان معنی دار , داستان های خواندنی , داستان های واقعی , داستان پرمفهوم , داستان کوتاه , داستان کوتاه جدید , داستانک , داستانک جدید , سری جدید داستان ها , مجموعه داستانهای اموزنده , داستان آموزنده دوایر زندگی ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : داستان , آموزنده ,
بازدید : 327 ♥ تاریخ : شنبه 07 دي 1392 زمان : 14:33 ♥

داستان آموزنده شرافت و مردانگی

داستان آموزنده شرافت و مردانگی

در زمان ساسانیان مردی در تیسفون زندگی میکرد که بسیار میهمان نواز بود و شغلش آب فروشی بود.

روزی بهرام پنجم شاهنشاه ایران (ساسانی) با لباسی مبدل به در خانه ی این مرد میرود و می گوید که از راه دوری آمده و دو روز جا می خواهد .

آن مرد بهرام را با شادی می پذیرد و می گوید بمان تا بروم و پول در بیاورم.

مرد میرود و تا میتواند آب میفروشد و سپس با میوه و خوراک نزد بهرام باز میگردد.

بهرام به میهمان نوازی مرد اطمینان پیدا میکند ولی می خواهد آن مرد را بیشتر امتحان کند.

بنا بر این تا قبل از آمد مرد به دربار رجوع می کند و می گوید :

دستور دهید که هیچ کس حق ندارد از این مرد در سطح شهر آب بخرد.

برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : بهترین داستان ها , جدیدترین داستانها , داستان آموزنده , داستان آموزنده شرافت و مردانگی , داستان باحال , داستان جالب , داستان جدید , داستان خواندنی داستان زیبا , داستان معنی دار , داستان های خواندنی , داستان های واقعی , داستان پرمفهوم , داستان کوتاه , داستان کوتاه جدید , داستانک , داستانک جدید , سری جدید داستان ها , مجموعه داستانهای اموزنده ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : آموزنده ,
بازدید : 445 ♥ تاریخ : دوشنبه 02 دي 1392 زمان : 10:26 ♥

داستان آموزنده  کوتاه درخشش کاذب 

داستان آموزنده  کوتاه درخشش کاذب

یک روز صبح به همراه یکی از دوستان آرژانتینی ام در بیابان " موجاوه " قدم می زدیم که چیزی را دیدیم که در

افق می درخشید . هرچند مقصود ما رفتن به یک " دره " بود ، برای دیدن آنچه آن درخشش را از خود باز می

تاباند ، مسیر خود را تغییر دادیم .

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان آموزنده , داستان آموزنده کوتاه , داستان , داستانک آموزنده , داستانک , داستان های آموزنده , داستان های آموزنده کوتاه , آموزنده , قصه های آموزنده , داستان آموزنده و جالب , داستان خواندنی و آموزنده , داستان آموزنده کوتاه درخشش کاذب , داستان آموزنده درخشش کاذب ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : خواندنی ,
بازدید : 349 ♥ تاریخ : شنبه 30 آذر 1392 زمان : 13:35 ♥

داستان زیبای چهار شمع 

داستان زیبای چهار شمع

رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی چهار شمع روشن می نمایند ، هر شمع یک هفته می سوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع می سوزند ، شمع ها نیز برای خود داستانی دارند . امیدواریم با خواندن این داستان امید در قلب تان ریشه دواند .

برای خواندن بقیه داستان زیبای چهار شمع به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان خواندنی , داستان کوتاه , داستان خواندنی کوتاه , داستان آموزنده , داستان آموزنده کوتاه , داستانک , داستانک خواندنی , داستانک آموزنده , داستان خواندنی چهار شمع , داستان کوتاه چهار شمع , داستان آموزنده چهار شمع ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : خواندنی ,
بازدید : 425 ♥ تاریخ : دوشنبه 18 آذر 1392 زمان : 13:25 ♥

داستان زیبای رفافت یعنی این

داستان زیبای رفافت یعنی این

دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود.

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان خواندنی , داستان خواندنی کوتاه , داستانک , داستانک خواندنی , داستان کوتاه آموزنده , داستان های خواندنی , داستان زیبای رفافت یعنی این , داستان خواندنی زیبای رفافت یعنی این , داستانک های کوتاه , داستان زیبا , داستان زیبای کوتاه ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : آموزنده ,
بازدید : 463 ♥ تاریخ : پنجشنبه 14 آذر 1392 زمان : 10:28 ♥

داستان های آموزنده آذر ماه 92

داستان های آموزنده آذر ماه 92

داستان آموزنده : “طناب خیالی”

 

کودکی از مسئول سیرکی پرسید:

چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است!

 

صاحب فیل گفت:

برای خواندن ادامه داستان ها به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : بهترین داستان ها , جدیدترین داستانها , داستان آموزنده , داستان باحال , داستان جالب , داستان جدید , داستان خواندنی , داستان زیبا , داستان معنی دار , داستان های آموزنده و خواندنی آذر ماه 92 , داستان های خواندنی , داستان های واقعی , داستان پرمفهوم , داستان کوتاه , داستان کوتاه جدید , داستانک , داستانک جدید , سری جدید داستان ها , مجموعه داستانهای اموزنده ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : مطالب طنز ,
بازدید : 225 ♥ تاریخ : سه شنبه 27 فروردين 1392 زمان : 18:27 ♥

داستان قهرمان شدن غضنفر در شمشیر زنی – طنز

یه مسابقه مهارت شمشیر زنی میذارن . بعد از مسابقه خبرنگار با سه نفر اول مصاحبه می کنه ….
اول میره سراغ نفر سوم:  شما چی شد که نفر سوم شدی ؟

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : آموزنده , برترین مطلب جالب طنز , داستان آموزنده , داستان جالب , داستان خنده دار , داستان طنز , داستان های به یاد ماندنی , داستان های جالب , داستان های زبا , داستان کوتاه خنده دار , داستانک , زیباترین داستان طنز , طنز , غضنفر , غضنفر و خنده , مطالب , مطالب خنده دار , مطلب جدید طنز , مطلب و داستان کوتاه خنده دار و طنز , نوشته های طنز ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : آموزنده ,
بازدید : 259 ♥ تاریخ : سه شنبه 27 فروردين 1392 زمان : 17:58 ♥

داستان کوتاه پیرمرد فقیر و گردن بند

روزی پیرمردی فقیر و گرسنه، نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و درخواست کمک کرد. پیامبر فرمود:

اکنون چیزی ندارم ولی «راهنمای خیر چون انجام دهنده آن است»

پس او را به منزل حضرت فاطمه (س) راهنمایی کرد.

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان های جالب و جدید , داستان های جدید , داستان های جدید و جالب , داستان های جدید و پنداموز , داستان های زمان قدیم , داستان های قدیمی , داستان های مذهبی , داستان های کوتاه و اموزنده , داستان پندآمیز , داستان پندآمیز جالب , داستان پیامبر اکرم و مرد فقیر , داستان کوتاه , داستان کوتاه پیرمرد فقیر و گردن بند... , داستانک , داستانک جدید , داستانک زیبا , داستانک های آموزنده و جالب , داستان آموزنده 92 ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : آموزنده ,
بازدید : 385 ♥ تاریخ : دوشنبه 26 فروردين 1392 زمان : 10:28 ♥

داستان آموزنده هزار سکه طلا

آورده اند که روزى یکى از بزرگان به سفر حج مى رفت .

نامش عبد الجبار بود و هزار دینار طلا در کمر داشت…

چون به کوفه رسید، قافله دو سه روزى از حرکت باز ایستاد.

عبد الجبار براى تفرج و سیاحت ، گرد محله هاى کوفه بر آمد. از قضا به خرابه اى رسید…

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان بخشش کردن , داستان تامل برانگیز , داستان جدید , داستان خیلی آموزنده , داستان خیلی جالب و جدید , داستان زیبا , داستان زیبای هزار سکه طلا , داستان قدیمی , داستان های آموزنده و خواندنی و جالب , داستان های زیبا و جالب , داستان های پندآموز , داستان های پندآمیز و جالب , داستان های کوتاه و آموزنده , داستان های کوتاه و آموزنده جدید , داستان کوتاه آموزنده , داستان کوتاه و آموزنده 92 , داستان کوتاه و آموزنده هزار سکه طلا , داستانک , داستانک 1000سکه طلا , داستانک جدید ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()


تبلیغات

مرجع کد و ابزار وب

ابزار ساخت کد پاپ آپ نیو تب

آمار سایت
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 5
  • اعضای آنلاین : 0
  • تعداد اعضا : 1486

  • عضو شوید

  • نام کاربری :
    رمز عبور :


    رمز عبورم را فراموش کرده ام
    آمار مطالب
    کل مطالب : 2590
    کل نظرات : 896

    سیستم عامل :
    مرورگر :
    آی پی : 54.163.147.69

  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 352 نفر
  • باردید دیروز : 2,646 نفر
  • بازدید هفته : 12,692 نفر
  • بازدید ماه : 24,532 نفر
  • بازدید سال : 1,201,627 نفر
  • بازدید کلی : 6,748,048 نفر

آخرین کاربران
آخرین نظرات سایت
نظرسنجی
    نظر شما در مورد این سایت چیست؟





تبادل لینک هوشمند
    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان بزرگترین سایت تفریحی و سرگرمی وآدرس http://www.tafrihi3.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد
آرشیو
نمى دانم چه رابطه ایست ؟

    نمى دانم چه رابطه ایست ؟

    بین نبودنت با رنگ ها

    دلتنگ تو که میشوم

    زندگى ام سیاه مى شود !


دوست داشتن

    هی تو کمی نزدیکتر بیا ،

    اما چیزی نگو

    بگذار فقط ،

    بگذار چشمهایمان این همه

     دوست داشتن ها را زیرنویس کنـــد

چه ساده

    تو چه ساده می روی و …

    من!

    چقدر دوستت دارم هایی 

    که بست نشسته بر گلویم!

فاصله

     از عشق مکن شکوه که جای

    گله ای نیست

    بگذار بسوزد دل من

    مسئله ای نیست

    من سوخته ام در تب ،

    آنقدر که امروز

    بین من و خورشید

    دگر فاصله ای نیست

تبلیغات متنی