close
چت روم
عاشقانه

 

موضوعات
خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مطالب تصادفی
لینکستان

    لینک ها به این صفحه انتقال

    داده شدن

    برای تبادل لینک

    به این صفحه مراجعه کنید

    تبادل لینک

آخرین مطالب ارسالی
مطالب پربازدید
اطلاعیه

توجه                                                      توجه

 

 

با سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم سایت تفریحی 

این سایت دیگر بروز نخواهد شد

لطفا جهت خواندن مطالب جدید به سایت جدید ما "خنده رنده" سر بزنید با تشکر.


khandehrandeh.ir

 

 

آخرین ارسالی های انجمن تفریحی و سرگرمی
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 8 fns4565
0 5 fns4565
0 5 fns4565
0 5 fns4565
0 5 fns4565
1 2237 saber25
0 49 farzane
0 21 farzane
0 26 farzane
0 23 farzane
0 28 farzane
0 28 sharlin
0 29 sharlin
0 29 sharlin
0 31 sharlin
درباره : داستان , عاشقانه , خواندنی ,
بازدید : 273 ♥ تاریخ : چهارشنبه 22 بهمن 1393 زمان : 12:4 ♥

داستان عاشقانه عشق واقعی

داستان عاشقانه عشق واقعی

وقتی از او پرسیدند که چطور است که او غمگین نیست، او جواب داد: «چرا باید احساس بدی داشته باشم؟

 

جوانی بود که عاشق دختری بود. دختر خیلی زیبا و زرق و برق دار نبود، اما برای این جوان همه چیز بود. جوان

همیشه خواب دختر را می‌دید که باقی عمرش را با او سپری می‌کند. دوستان جوان به او می‌گفتند: چرا اینقدر

خواب او را می بینی وقتی نمی‌دانی او اصلاً عاشق تو هست یا نه؟ اول احساست را به او بگو و ببین او تو را

دوست دارد یا نه.

 

برای خواندن ادامه داستان عاشقانه عشق واقعی به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان عشق واقعی , داستان عاشقانه عشق واقعی , داستان خواندنی عشق واقعی , داستان عاشقانه کوتاه , داستان عشق منطقی , داستان زیبای عشق واقعی , داستان عاشقانه واقعی , داستان واقعی عاشقانه ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : داستان , عاشقانه ,
بازدید : 589 ♥ تاریخ : پنجشنبه 18 ارديبهشت 1393 زمان : 11:35 ♥

داستان عاشقانه مرا بغل کن

داستان عاشقانه مرا بغل کن

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»

 

برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان عاشقانه مرا بغل کن , داستان عاشقانه 93 , داستان های عاشقانه کوتاه , داستان های عاشقانه واقعی , داستان واقعی عاشقانه , داستان های عاشقانه جدید 93 , داستان عاشقانه رمانتیک , داستان عاشقانه احساسی , داستان های عاشقانه واقعی رمانتیک , داستان های عاشقونه زیبا , داستان مرا بغل کن عاشقانه ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : داستان , عاشقانه ,
بازدید : 869 ♥ تاریخ : دوشنبه 09 دي 1392 زمان : 14:19 ♥

داستان عاشقانه تف به هر چی دختر اینجوره !

داستان عاشقانه تف به هر چی دختر اینجوره !

یه دخترو پسر با هم زندگی می کردن

وضع پسره زیاد خوب نبود

برا همین همیشه کار میکرد تا زنش راحت زندگی کنه

گاهی وقتا حتی شبا هم کار میکرد.

همه کار میکرد.

کارگری فروشندگی حمالی عملگی.

سخت کار میکرد اما حلال.هیچ وقت دست خالی نمیومد خونه.

وقتی میومد دختره با جون و دل ازش استقبال میکرد.

ماساژش میداد براش غذا میذاشت پاهاشو پاشوره میکرد .

همیشه به عشق شوهرش خونه تمیز بود و برق میزد

و با چیزایی که داشتن بهترین غذای ممکن رو درست میکرد.

هیچ وقت دستشونو جلو کسی دراز نمیکردن.

ساده زندگی میکردن اما خوشبخت بودن.

تا اینکه یه شب

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان کوتاه , دختر , درد دل , دلسوز , دوست , دوست دارم , دوست داشتن , دوستت دارم , رمانتیک , زن , زندگی , زوج , زیبا , سیگار , شارژ , شوهر , صبر , عاشق , عاشق هم بودن , عاشقانه ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 523 ♥ تاریخ : جمعه 08 آذر 1392 زمان : 19:37 ♥

داستان عاشقانه منصور و ژاله به هم

امروز روز دادگاه بود ومنصور میتونست از همسرش جدا بشه.

منصور با خودش زمزمه کرد چه دنیای عجیبی دنیای ما.

یک روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم

وامروز به خاطر طلاقش خوشحالم.

ژاله و منصور ۸ سال دوران کودکی رو با هم سپری کرده بودند.

اونها همسایه دیوار به دیوار یگدیگر بودند

ولی به خاطر ورشکسته شدن پدر ژاله،

پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدهی هاشو  بده

بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون.

بعد از رفتن اونها منصور چند ماه افسرده شد.

برای خواندن بقیه داستان عاشقانه عشق منصور و ژاله به هم به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان , داستان عاشقانه , داستان های عاشقانه , داستان های کوتاه , داستان واقعی , داستان کوتاه , دختر و پسر فانتزی , دختری تنها , دور , دوست , دوست دارم , دوست داشتن , دوستت دارم , رمانتیک , زندگی , زوج , زیبا , صبر , صبور , طلاق ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 491 ♥ تاریخ : پنجشنبه 06 تير 1392 زمان : 12:12 ♥

داستان عاشقانه بوسه ی باران

www.tafrihi3.ir

باران تندی شهر را فرا گرفته بود ، تمام مردم شهر در حال دویدن به سمت خانه ی

خود بودند تا در زیر قطرات باران قرار نگیرند . وای چه اشتباه بزرگی چگونه می توانم

بگویم تمام مردم شهر، با این که میدانم نه تنها در این شهر بلکه در شهرهای دیگر جهان

هزاران آدم بی خانه و فقیر وجوددارد که درلحظه ای که عده ای در حال

برای خواندن بقیه داستان عاشقانه بوسه ی باران به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه بوسه ی باران , داستان عاشقانه تیرماه 92 , داستان عاشقانه جدید بوسه ی باران تیرماه 92 , داستان غمگین , داستان عاشقانه غمگین بوسه ی باران , عاشقانه , داستان عاشقانه غم انگیز , داستان های عاشقانه با معنی , داستان عاشقانه احساسی , باران , بوسه , دوست دارم , عشق من , دختر تنها , دختر ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 503 ♥ تاریخ : یکشنبه 02 تير 1392 زمان : 19:30 ♥

داستان عاشقانه ساغر

عکس عاشقانه دونفره

به نام کلام دروغین عشق

چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این قلبی را که شکستی و رفتی بنویسم

اما تا میخواستم بنویسم قطره های اشکم بر روی کاغذ میریخت

و نمی توانستم آنچه را که میخواهم بر روی صفحه کاغذ

خیس بنویسم.حالا دیگر یک قطره اشک نیز در چشمانم نمانده و

همان قلب شکسته ام تنها یادگار از عشقت به جا مانده

قلبی که یک عالمه درد دارد ، دردی که مدتهاست دامنگیرش شده است.

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان عاشقانه , داستان عاشقانه ساغر , ساغر , داستان عاشقانه غم انگیز ساغر , داستان عاشقانه ساغر جدید , تنهایی , جدایی , عشق , عشقت , قلب شکسته , همدل , غم , درد , اشک , درد دل , انگار , دوستت دارم , عاشقان ها , عشق من ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 447 ♥ تاریخ : یکشنبه 02 تير 1392 زمان : 10:45 ♥

داستان عاشقانه داداشی

داستان عاشقانه

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .

به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .

آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت: متشکرم.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم.

وقتی کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و

خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : متشکرم.

روز قبل از جشن دانشگاهپیش من اومد. گفت : قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد

برای خواندن بقیه داستان عاشقانه به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داداشی , داستان , داستان جالب , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه داداشی , داستان عاشقانه غم انگیز , داستان عبرت آموز , داستان عشاق , داستان عشق داداشی , داستان عشقی , داستان غم انگیز , داستان غم انگیز عشق داداشی , داستان های کوتاه داستان های کوتاه , داستان پند آموز , داستان کوتاه , داستانها , داستانک عاشقانه عشق عشق داداشی , عشقش متعلق به من باشه , قصه , قصه شب ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 501 ♥ تاریخ : یکشنبه 02 تير 1392 زمان : 9:56 ♥

داستان عاشقانه تویی تنها عشقم

عکس عاشقانه دو نفره

 بهمن پسر ۲۶ ساله ای بود که با دختری به نام آرمیتا دوست بود.

از دوستی این دو ۱۰ ماهی می گذشت و بهمن روز به روز به

دوست دخترش بیشتر عادت می کرد. تمام این ۱۰ ماه آنان

تمام فرصت بیکاری شان را با هم می گذراندند. 

هر دو دانشجو بودند و اصلا دوستی شان در دانشگاه رقم خورده بود.

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه تیرماه 92 , داستان عاشقانه تویی تنها عشقم , داستان عاشقانه جدایی تویی تنها عشقم , داستان عاشقانه جدایی , داستان های عاشقانه جدید , رمان عاشقانه , داستان عاشقانه غمگین , تو تنها عشقم , داستان کوتاه عاشقانه , داستان عاشقانه جدید تیر 92 , داستان های زیبای عاشقانه , سایت عاشقانه , تفریحی , عاشقان ها , عشقم , جدایی , گریه , داستان عاشقانه خیانت ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 505 ♥ تاریخ : سه شنبه 27 فروردين 1392 زمان : 11:26 ♥

داستان عاشقانه چقدر دوستم داری؟


یه روز یه دختره یه پسره رو توخیابون می بینه…

خیلی ازش خوشش میاد…خلاصه هر کاری می کنه که دل پسره رو بدست بیاره ، پسره اعتنایی نمیکنه…

چرا؟؟؟ چون فکر میکنه همه دخترا مثه همن…

ازقصه ها شنیده بوده که دخترا بی وفان…

خلاصه می گذره سه چهار روز و پسره هم دل میده به دختره…

خلاصه باهم دوس میشن و این دوستی می کشه تا یک سال ، دوسال ، سه سال ، چهار و پنج… همینطوری باهم بزرگ میشن…

خلاصه بعد از این همه سال که با هم دوست بودن ، پسره به دختره میگه : چقدردوستم داری؟؟؟

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه جدید 92 , داستان عاشقانه 92 , داستان عاشقانه اریبهشت 92 , داستان عاشقانه زیبا , داستان های عاشقانه کوتاه , داستان عاشقانه غمگین , بهترین داستان های عاشقانه , داستان عاشقانه چقدر دوستم داری؟ , داستان عاشقانه چقدر دوستم داری , داستان عاشقانه فروردین 92 , داستان عاشقانه اریبهشت 92 جدید , عاشقانه , داستان عشقی , داستان عشقی جدید ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 351 ♥ تاریخ : سه شنبه 27 فروردين 1392 زمان : 10:58 ♥

داستانی فوق عاشقانه از عشقی بی همتا و پایان غمناک

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .

رنگ چشاش آبی بود .

رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…

وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم

مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .

دوستش داشتم .

لباش همیشه سرخ بود .

مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …

وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.

دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان , داستان عاشقاته , داستان عاشقانه و غم انگیز , داستان عشقی بی همتا , داستان غم انگیز , داستانی فوق عاشقانه از عشقی بی همتا و پایان غمناک , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه زیبای عشق بی همتا , داستان عاشقانه اردیبهشت 92 , داستان عاشقانه 92 , داستان های عاشقانه زیبا , داستان جدید , داستان های زیبای عاشقانه جدید , عاشقانه , داستان عشقی , داستان عشقی جدید ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 419 ♥ تاریخ : دوشنبه 26 فروردين 1392 زمان : 15:53 ♥

داستان عاشقانه قلب زخمی

نمی دانست دلش را کجا گم کرده است .

 تنها احساس خوش را به یاد داشت. احساسی که تابه حال نداشته است .

گیج و مبهوت به دنبال دلش می گشت به هرکجا که میرسید می پرسید .

هرکجا که احساس می کرد دلش آنجا باشد سر کشید .

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان , داستان جدید , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه جدید 92 , داستان عاشقانه 92 , داستان های باحال عاشقانه , داستان های زیبای عاشقانه , داستان های زیبای عاشقانه جدید , داستان عاشقانه قلب زخمی , داستان عاشقانه قلب شکسته , داستان عاشقانه غمگین , داستان عاشقانه غمگین جدید , داستان عاشقانه غمگین 92 ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 459 ♥ تاریخ : دوشنبه 26 فروردين 1392 زمان : 11:4 ♥

داستان فوق العاده زیبای عاشقانه ابراز عشق

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می‌توانید

راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند

با بخشیدن عشقشان را معنا می‌کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف‌های دلنشین»

را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند

«با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می‌دانند.

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : ابراز عشق , ابراز علاقه , داستان ابراز عشق , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه 92 , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه غمگین , داستان عاشقانه کودکانه , داستان های زیبا , داستان های عاشقانه , داستان کوتاه ابراز عشق , داستان عاشقانه باحال , داستان عاشقانه جالب ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 341 ♥ تاریخ : دوشنبه 26 فروردين 1392 زمان : 10:48 ♥

شاخه گلی خشکیده برای عشق

قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب، زیبا، جذاب و … این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها،

توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.

توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم.

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان , داستان عاشقانه زندگی عشق , عشق حقیقی , عشق شیرین , عشق واقعی , عشق پاک نشانه عشق , کادو گل گل خشکیده , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه شاخه گل خشکیده برای عشق , داستان های باحال عاشقانه , داستان های زیبای عاشقانه , عاشقانه داستان ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 377 ♥ تاریخ : یکشنبه 25 فروردين 1392 زمان : 20:29 ♥

داستان عاشقانه عشق

چشمانش…

چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کردو گفت مرا دوست داری؟

به چشمانش خیره شدم، قطره های اشک را از چشمانش زدودم و خداحافظی کردم،

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان عاشقانه عشق رمانتیک , داستان عاشقانه لیلی و مجنون , داستان غمگین عاشقانه , داستان لیلی و مجنون , داستان مجنون و لیلی , داستان های زیبای عاشقانه , داستان و عشق , داستانهای عاشقانه , داستان , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه عشق , داستانه عاشقی , عاشق داستان عاشقانه , داستان های عاشقانه جدید , داستان عاشقانه زیبای عشق ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 299 ♥ تاریخ : یکشنبه 25 فروردين 1392 زمان : 20:9 ♥

داستان عاشقانه قلب

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم

که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد.. حال دختر خوب نبود.. نیاز فوری به قلب داشت..

از پسر خبری نبود.. دختر با خودش میگفت ...

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان عاشقانه عشق رمانتیک , داستان عاشقانه قلب , داستان عاشقانه لیلی و مجنون , داستان غمگین عاشقانه , داستان لیلی و مجنون , داستان مجنون و لیلی , داستان های زیبای عاشقانه , داستان و عشق , داستانهای زیبای عاشقانه , داستانهای عاشقانه , داستان , داستان عاشقانه جدید , داستان بسیار زیبای عاشقانه قلب , داستان عاشقانه قلب جدید , قلب داستان عاشقانه , داستان عاشقانه باحال قلب ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 355 ♥ تاریخ : سه شنبه 13 فروردين 1392 زمان : 22:47 ♥

داستان آموزنده از شیوانا “تحمل درد عشق”

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید

که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است.

شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد…

شاگرد لب به سخن گشود و از بیوفایی یار صحبت کرد

و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده

و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است !

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان , داستان جدید , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جدید , عاشقانه داستان , عاشقانه داستان جدید , داستان آموزنده از شیوانا “تحمل درد عشق” , داستان عاشقانه از شیوانا “تحمل درد عشق” , داستان عشقی , داستان عاشقی جدید , داستان کوتاه عاشقانه ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 421 ♥ تاریخ : یکشنبه 11 فروردين 1392 زمان : 13:57 ♥

داستان عاشقانه و غمگین “اثبات عشق”

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به

وضوح حس می کردیم…

می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از

ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه

زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…

تا اینکه یه روز

علی نشست رو به رومو

گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که

دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر

تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس

راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان های عاشقانه بهترین داستان ها بهترین داستان های کوتاه جدیدترین داستان جدیدترین داستان ها داستان داستان جدایی داستان جدید داستان خواندنی داستان خواندنی 90 داستان عاشقانه داستان عاشقانه جدید داستان عاشقانه غمگین داستان عاشقانه فروردین ماه 90 داستان عاشقانه و غمگین "اثبات عشق" داستان غمگین داستان غمگین عاشقانه داستان غمگین فروردین ماه 90 داستان فروردین ماه 90 داستان های جدید داستان های جدید 90 داستان های جدید فروردین 90 داستان های خیلی خواندنی داستان کوتاه داستان کوتاه 90 داستان کوتاه عاشقانه داستان کوتاه فروردین ماه 90 داستان کوتاه گریه آور داستان گریه آور داستانک داستانک 90 داستانک غمگین داستانک فروردین ماه 90 داستانک کوتاه راد اس ام اس سایت داستان سایت داستان های جدید سایت داستان کوتاه سایت راد اس ام اس سایت مخصوص داستان سایت ویژه داستان سری جدید داستان های عاشقانه سری جدید داستان های غمگین عاشقانه مجموعه داستان های 90 مجموعه داستان های عاشقانه , داستان عاشقانه و غمگین “اثبات عشق” , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه اثبات عشق ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

شماره صفحه
تعداد صفحات : 2

آمار سایت
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 8
  • اعضای آنلاین : 0
  • تعداد اعضا : 1510

  • عضو شوید

  • نام کاربری :
    رمز عبور :


    رمز عبورم را فراموش کرده ام
    آمار مطالب
    کل مطالب : 2589
    کل نظرات : 899

    سیستم عامل :
    مرورگر :
    آی پی : 54.227.51.103

  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 1,407 نفر
  • باردید دیروز : 11,257 نفر
  • بازدید هفته : 12,664 نفر
  • بازدید ماه : 115,024 نفر
  • بازدید سال : 1,995,664 نفر
  • بازدید کلی : 8,809,479 نفر

آخرین کاربران
آخرین نظرات سایت
نظرسنجی
    نظر شما در مورد این سایت چیست؟





تبادل لینک هوشمند
    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان بزرگترین سایت تفریحی و سرگرمی وآدرس http://www.tafrihi3.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد
آرشیو
نمى دانم چه رابطه ایست ؟

    نمى دانم چه رابطه ایست ؟

    بین نبودنت با رنگ ها

    دلتنگ تو که میشوم

    زندگى ام سیاه مى شود !


دوست داشتن

    هی تو کمی نزدیکتر بیا ،

    اما چیزی نگو

    بگذار فقط ،

    بگذار چشمهایمان این همه

     دوست داشتن ها را زیرنویس کنـــد

چه ساده

    تو چه ساده می روی و …

    من!

    چقدر دوستت دارم هایی 

    که بست نشسته بر گلویم!

فاصله

     از عشق مکن شکوه که جای

    گله ای نیست

    بگذار بسوزد دل من

    مسئله ای نیست

    من سوخته ام در تب ،

    آنقدر که امروز

    بین من و خورشید

    دگر فاصله ای نیست

تبلیغات متنی