close
تبلیغات در اینترنت
داستان عاشقانه بوسه ی باران

 

موضوعات
خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مطالب تصادفی
لینکستان

    لینک ها به این صفحه انتقال

    داده شدن

    برای تبادل لینک

    به این صفحه مراجعه کنید

    تبادل لینک

آخرین مطالب ارسالی
مطالب پربازدید
اطلاعیه

توجه                                                      توجه

 

 

با سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم سایت تفریحی 

این سایت دیگر بروز نخواهد شد

لطفا جهت خواندن مطالب جدید به سایت جدید ما "خنده رنده" سر بزنید با تشکر.


khandehrandeh.ir

 

 

آخرین ارسالی های انجمن تفریحی و سرگرمی
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 4 fns4565
0 3 fns4565
0 3 fns4565
0 3 fns4565
0 3 fns4565
1 2235 saber25
0 47 farzane
0 21 farzane
0 25 farzane
0 22 farzane
0 28 farzane
0 27 sharlin
0 29 sharlin
0 29 sharlin
0 31 sharlin
درباره : عاشقانه ,
بازدید : 489 ♥ تاریخ : پنجشنبه 06 تير 1392 زمان : 12:12 ♥

داستان عاشقانه بوسه ی باران

www.tafrihi3.ir

باران تندی شهر را فرا گرفته بود ، تمام مردم شهر در حال دویدن به سمت خانه ی خود بودند تا در زیر قطرات

باران قرار نگیرند . وای چه اشتباه بزرگی چگونه می توانم بگویم تمام مردم شهر، با

این که میدانم نه تنها در این شهر بلکه در شهرهای دیگر جهان هزاران آدم بی خانه و فقیر وجوددارد که

درلحظه ای که عده ای در حال

گریختن به سمت خانه ی خود و نجات یافتن از خیس شدن هستند آنها مجبور به تحمل سختی ها و

مشکلات طبیعت هستند. آیا زمانی می رسد که در جهان هیچ بی خانمانی وجود نداشته باشد . چه سخت

است هنگامی که در گوشه کنار شهر قدم میزنیم و باانسان های آواره وبیچاره ای رو به رو می شویم که

دست نیاز و کمک به به سوی ما دراز کرده اند و ما بی اعتنا و با غرور خاصی از کنار آنان عبور می کنیم . در ان

زمان که باران تندی شهر را فرا گرفته بود، دخترکی هشت ساله در گوشه ای از پارکی ،خرج مادرش ، برادر

سه ساله اش و به خصوص خودش را با فروختن فال و برگه های سفید یادداشت به سختی تامین می کرد .

تا به خودش آمد بیشتر وسایلش زیر باران خیس شده بود . دخترک خم شد و وسایلش را حتی آنانی که

خیس شده بودند را برداشت تا شاید درگذشت زمان خشک شوند و باز قابل استفاده شوند . دخترک

وسایلش را در لابه لای دست هایش گذاشت و دوان دوان به سمت یکی از درختان بزرگ پارک رفت تا در زیر آن

درخت وسایلش را از دست قطرات باران نجات دهد . دو پسر جوان که قصد اذیت کردن دخترک را داشتند جلوی

او را گرفتند و مانع عبور دخترک شدند . دخترک که نگران وسایلش بود راهش را عوض کرد و با پاهای کوچکش

به سوی درخت دیگری دوید . ولی باز آن دو پسر به او رسیدند و مانع عبور او شدند . یکی از آنها که پسر قد

بلندی با موهای بور بود برگه های فال را از دست دخترک ربود و پس از انداختن فال ها بر روی زمین آنها را با

پایش تکه تکه کرد . دو پسر جوان با خنده ای تحقیر آمیز از نگاه دخترک دور شدند. قطرات باران به گونه های

دخترک بوسه می زدند و به دخترک امید به آینده می دادند.






برچسب ها : داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه بوسه ی باران , داستان عاشقانه تیرماه 92 , داستان عاشقانه جدید بوسه ی باران تیرماه 92 , داستان غمگین , داستان عاشقانه غمگین بوسه ی باران , عاشقانه , داستان عاشقانه غم انگیز , داستان های عاشقانه با معنی , داستان عاشقانه احساسی , باران , بوسه , دوست دارم , عشق من , دختر تنها , دختر ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

مطالب مرتبط
”نظرات شما برای این مطلب،مطمئن باشید ما برای نظرات شما احترام خاصی قائلیم”
این نظر توسط sama در تاریخ 1392/4/6 و 19:08 دقیقه ارسال شده است

خیلی از مطلب خوشم!!!!واقعا ممنون!

پاسخ : خواهش می کنم


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آمار سایت
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 8
  • اعضای آنلاین : 0
  • تعداد اعضا : 1510

  • عضو شوید

  • نام کاربری :
    رمز عبور :


    رمز عبورم را فراموش کرده ام
    آمار مطالب
    کل مطالب : 2589
    کل نظرات : 898

    سیستم عامل :
    مرورگر :
    آی پی : 54.242.205.33

  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 4,127 نفر
  • باردید دیروز : 6,449 نفر
  • بازدید هفته : 50,395 نفر
  • بازدید ماه : 100,335 نفر
  • بازدید سال : 1,980,975 نفر
  • بازدید کلی : 8,794,790 نفر

آخرین کاربران
آخرین نظرات سایت
نظرسنجی
    نظر شما در مورد این سایت چیست؟





تبادل لینک هوشمند
    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان بزرگترین سایت تفریحی و سرگرمی وآدرس http://www.tafrihi3.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد
آرشیو
نمى دانم چه رابطه ایست ؟

    نمى دانم چه رابطه ایست ؟

    بین نبودنت با رنگ ها

    دلتنگ تو که میشوم

    زندگى ام سیاه مى شود !


دوست داشتن

    هی تو کمی نزدیکتر بیا ،

    اما چیزی نگو

    بگذار فقط ،

    بگذار چشمهایمان این همه

     دوست داشتن ها را زیرنویس کنـــد

چه ساده

    تو چه ساده می روی و …

    من!

    چقدر دوستت دارم هایی 

    که بست نشسته بر گلویم!

فاصله

     از عشق مکن شکوه که جای

    گله ای نیست

    بگذار بسوزد دل من

    مسئله ای نیست

    من سوخته ام در تب ،

    آنقدر که امروز

    بین من و خورشید

    دگر فاصله ای نیست

تبلیغات متنی