close
تبلیغات در اینترنت
داستان

 

موضوعات
خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مطالب تصادفی
لینکستان

    لینک ها به این صفحه انتقال

    داده شدن

    برای تبادل لینک

    به این صفحه مراجعه کنید

    تبادل لینک

آخرین مطالب ارسالی
مطالب پربازدید
اطلاعیه

توجه                                                      توجه

 

 

با سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم سایت تفریحی 

این سایت دیگر بروز نخواهد شد

لطفا جهت خواندن مطالب جدید به سایت جدید ما "خنده رنده" سر بزنید با تشکر.


khandehrandeh.ir

 

 

آخرین ارسالی های انجمن تفریحی و سرگرمی
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 1 fns4565
0 1 fns4565
0 1 fns4565
0 1 fns4565
0 1 fns4565
1 2234 saber25
0 47 farzane
0 20 farzane
0 25 farzane
0 22 farzane
0 28 farzane
0 26 sharlin
0 29 sharlin
0 29 sharlin
0 31 sharlin
درباره : داستان , آموزنده ,
بازدید : 193 ♥ تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 زمان : 11:43 ♥

داستان آموزنده فکر نکنید دیگران احمقند

داستان آموزنده فکر نکنید دیگران احمقند

با خود گفت اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. پس رو به رعیت کرد و

گفت:

عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای

افتاده و گربه‌ای در آن آب می‌خورد.

 

برای خواندن ادامه داستان زیبای آموزنده فکر نکنید دیگران احمقند به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان آموزنده , داستان آموزنده کوتاه , داستان پند آموز , داستان های آموزنده پند آموز , داستان اموزنده کوتاه , داستان پند اموز جدید , داستان اموزنده فکر نکنید دیگران احمقند , داستان , داستان کوتاه ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : آموزنده ,
بازدید : 656 ♥ تاریخ : دوشنبه 02 دي 1392 زمان : 10:26 ♥

داستان آموزنده  کوتاه درخشش کاذب 

داستان آموزنده  کوتاه درخشش کاذب

یک روز صبح به همراه یکی از دوستان آرژانتینی ام در بیابان " موجاوه " قدم می زدیم که چیزی را دیدیم که در

افق می درخشید . هرچند مقصود ما رفتن به یک " دره " بود ، برای دیدن آنچه آن درخشش را از خود باز می

تاباند ، مسیر خود را تغییر دادیم .

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان آموزنده , داستان آموزنده کوتاه , داستان , داستانک آموزنده , داستانک , داستان های آموزنده , داستان های آموزنده کوتاه , آموزنده , قصه های آموزنده , داستان آموزنده و جالب , داستان خواندنی و آموزنده , داستان آموزنده کوتاه درخشش کاذب , داستان آموزنده درخشش کاذب ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : خواندنی ,
بازدید : 658 ♥ تاریخ : سه شنبه 12 آذر 1392 زمان : 15:15 ♥

داستان زیبای دعای مادر

داستان زیبای دعای مادر

پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت .
بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کارافتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم .

برای خواندن داستان زیبای دعای مادر به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان , داستان کوتاه , داستان آموزنده , داستان های آموزنده , داستان های کوتاه آموزنده , داستان خواندنی , داستان های خواندنی , داستان کوتاه خواندنی , داستان های کوتاه خواندنی , داستان خواندنی کوتاه , داستان زیبای دعای مادر , داستان دعای مادر , داستان بسیار زیبای دعای مادر , دعای مادر , داستان خواندنی دعای مادر ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 520 ♥ تاریخ : جمعه 08 آذر 1392 زمان : 19:37 ♥

داستان عاشقانه منصور و ژاله به هم

امروز روز دادگاه بود ومنصور میتونست از همسرش جدا بشه.

منصور با خودش زمزمه کرد چه دنیای عجیبی دنیای ما.

یک روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم

وامروز به خاطر طلاقش خوشحالم.

ژاله و منصور ۸ سال دوران کودکی رو با هم سپری کرده بودند.

اونها همسایه دیوار به دیوار یگدیگر بودند

ولی به خاطر ورشکسته شدن پدر ژاله،

پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدهی هاشو  بده

بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون.

بعد از رفتن اونها منصور چند ماه افسرده شد.

برای خواندن بقیه داستان عاشقانه عشق منصور و ژاله به هم به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان , داستان عاشقانه , داستان های عاشقانه , داستان های کوتاه , داستان واقعی , داستان کوتاه , دختر و پسر فانتزی , دختری تنها , دور , دوست , دوست دارم , دوست داشتن , دوستت دارم , رمانتیک , زندگی , زوج , زیبا , صبر , صبور , طلاق ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 447 ♥ تاریخ : یکشنبه 02 تير 1392 زمان : 10:45 ♥

داستان عاشقانه داداشی

داستان عاشقانه

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .

به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .

آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت: متشکرم.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم.

وقتی کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و

خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : متشکرم.

روز قبل از جشن دانشگاهپیش من اومد. گفت : قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد

برای خواندن بقیه داستان عاشقانه به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داداشی , داستان , داستان جالب , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه داداشی , داستان عاشقانه غم انگیز , داستان عبرت آموز , داستان عشاق , داستان عشق داداشی , داستان عشقی , داستان غم انگیز , داستان غم انگیز عشق داداشی , داستان های کوتاه داستان های کوتاه , داستان پند آموز , داستان کوتاه , داستانها , داستانک عاشقانه عشق عشق داداشی , عشقش متعلق به من باشه , قصه , قصه شب ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 505 ♥ تاریخ : سه شنبه 27 فروردين 1392 زمان : 11:26 ♥

داستان عاشقانه چقدر دوستم داری؟


یه روز یه دختره یه پسره رو توخیابون می بینه…

خیلی ازش خوشش میاد…خلاصه هر کاری می کنه که دل پسره رو بدست بیاره ، پسره اعتنایی نمیکنه…

چرا؟؟؟ چون فکر میکنه همه دخترا مثه همن…

ازقصه ها شنیده بوده که دخترا بی وفان…

خلاصه می گذره سه چهار روز و پسره هم دل میده به دختره…

خلاصه باهم دوس میشن و این دوستی می کشه تا یک سال ، دوسال ، سه سال ، چهار و پنج… همینطوری باهم بزرگ میشن…

خلاصه بعد از این همه سال که با هم دوست بودن ، پسره به دختره میگه : چقدردوستم داری؟؟؟

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه جدید 92 , داستان عاشقانه 92 , داستان عاشقانه اریبهشت 92 , داستان عاشقانه زیبا , داستان های عاشقانه کوتاه , داستان عاشقانه غمگین , بهترین داستان های عاشقانه , داستان عاشقانه چقدر دوستم داری؟ , داستان عاشقانه چقدر دوستم داری , داستان عاشقانه فروردین 92 , داستان عاشقانه اریبهشت 92 جدید , عاشقانه , داستان عشقی , داستان عشقی جدید ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 351 ♥ تاریخ : سه شنبه 27 فروردين 1392 زمان : 10:58 ♥

داستانی فوق عاشقانه از عشقی بی همتا و پایان غمناک

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .

رنگ چشاش آبی بود .

رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…

وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم

مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .

دوستش داشتم .

لباش همیشه سرخ بود .

مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …

وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.

دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان , داستان عاشقاته , داستان عاشقانه و غم انگیز , داستان عشقی بی همتا , داستان غم انگیز , داستانی فوق عاشقانه از عشقی بی همتا و پایان غمناک , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه زیبای عشق بی همتا , داستان عاشقانه اردیبهشت 92 , داستان عاشقانه 92 , داستان های عاشقانه زیبا , داستان جدید , داستان های زیبای عاشقانه جدید , عاشقانه , داستان عشقی , داستان عشقی جدید ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 417 ♥ تاریخ : دوشنبه 26 فروردين 1392 زمان : 15:53 ♥

داستان عاشقانه قلب زخمی

نمی دانست دلش را کجا گم کرده است .

 تنها احساس خوش را به یاد داشت. احساسی که تابه حال نداشته است .

گیج و مبهوت به دنبال دلش می گشت به هرکجا که میرسید می پرسید .

هرکجا که احساس می کرد دلش آنجا باشد سر کشید .

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان , داستان جدید , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه جدید 92 , داستان عاشقانه 92 , داستان های باحال عاشقانه , داستان های زیبای عاشقانه , داستان های زیبای عاشقانه جدید , داستان عاشقانه قلب زخمی , داستان عاشقانه قلب شکسته , داستان عاشقانه غمگین , داستان عاشقانه غمگین جدید , داستان عاشقانه غمگین 92 ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 342 ♥ تاریخ : دوشنبه 26 فروردين 1392 زمان : 10:48 ♥

شاخه گلی خشکیده برای عشق

قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب، زیبا، جذاب و … این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها،

توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.

توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم.

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان , داستان عاشقانه زندگی عشق , عشق حقیقی , عشق شیرین , عشق واقعی , عشق پاک نشانه عشق , کادو گل گل خشکیده , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه شاخه گل خشکیده برای عشق , داستان های باحال عاشقانه , داستان های زیبای عاشقانه , عاشقانه داستان ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 377 ♥ تاریخ : یکشنبه 25 فروردين 1392 زمان : 20:29 ♥

داستان عاشقانه عشق

چشمانش…

چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کردو گفت مرا دوست داری؟

به چشمانش خیره شدم، قطره های اشک را از چشمانش زدودم و خداحافظی کردم،

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان عاشقانه عشق رمانتیک , داستان عاشقانه لیلی و مجنون , داستان غمگین عاشقانه , داستان لیلی و مجنون , داستان مجنون و لیلی , داستان های زیبای عاشقانه , داستان و عشق , داستانهای عاشقانه , داستان , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه عشق , داستانه عاشقی , عاشق داستان عاشقانه , داستان های عاشقانه جدید , داستان عاشقانه زیبای عشق ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 299 ♥ تاریخ : یکشنبه 25 فروردين 1392 زمان : 20:9 ♥

داستان عاشقانه قلب

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم

که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد.. حال دختر خوب نبود.. نیاز فوری به قلب داشت..

از پسر خبری نبود.. دختر با خودش میگفت ...

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان عاشقانه عشق رمانتیک , داستان عاشقانه قلب , داستان عاشقانه لیلی و مجنون , داستان غمگین عاشقانه , داستان لیلی و مجنون , داستان مجنون و لیلی , داستان های زیبای عاشقانه , داستان و عشق , داستانهای زیبای عاشقانه , داستانهای عاشقانه , داستان , داستان عاشقانه جدید , داستان بسیار زیبای عاشقانه قلب , داستان عاشقانه قلب جدید , قلب داستان عاشقانه , داستان عاشقانه باحال قلب ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 355 ♥ تاریخ : سه شنبه 13 فروردين 1392 زمان : 22:47 ♥

داستان آموزنده از شیوانا “تحمل درد عشق”

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید

که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است.

شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد…

شاگرد لب به سخن گشود و از بیوفایی یار صحبت کرد

و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده

و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است !

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان , داستان جدید , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جدید , عاشقانه داستان , عاشقانه داستان جدید , داستان آموزنده از شیوانا “تحمل درد عشق” , داستان عاشقانه از شیوانا “تحمل درد عشق” , داستان عشقی , داستان عاشقی جدید , داستان کوتاه عاشقانه ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : آموزنده ,
بازدید : 307 ♥ تاریخ : جمعه 09 فروردين 1392 زمان : 11:36 ♥

خیلی پستی(داستان کوتاه)

 

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان، روبروی تخت ما یه دختر

و پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود، معلوم بود 

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان کوتاه , داستان کوتاه خیانت , داستان کوتاه دختر و پسر در رستوران , داستان کوتاه درباره خیانت , داستان کوتاه عاشقانه , داستان کوتاه عشق , داستان کوتاه پستی , داستان آموزنده , داستان آموزنده جدید , داستان , داستان جدید ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : طنز ,
بازدید : 374 ♥ تاریخ : پنجشنبه 08 فروردين 1392 زمان : 20:17 ♥

داستان طنز ازدواج نکردن

چند سال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدندکه:

(( ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر)).

رفتم خواستگاری، دختر پرسید: مدرک تحصیلی ات چیست؟ گفتم: دیپلم تمام! گفت: بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه.

رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشم، رفتم خواستگاری. پدر دختر پرسید: خدمت رفته ای؟ گفتم : نه هنوز. گفت: مرد نشد نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی.

به ادامه مطلب بروید





برچسب ها : داستان طنز ازدواج نکردن , داستان ازدواج نکردن , داستان دلیل ازدواج , داستان دلیل ازدواج نکردن , داستان طنز , داستان کوتاه ازدواج , دلیل ازدواج نکردن , داستان , داستان جالب , داستان عاشقانه , داستان بامزه , dastan , داستان طنز جدید , طنز داستان , داستان طنز جالب ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

درباره : عاشقانه ,
بازدید : 713 ♥ تاریخ : پنجشنبه 08 فروردين 1392 زمان : 19:59 ♥

داستان عاشقانه خیانت

یه پسر بود که زندگی ساده و معمولی داشت ، اصلا نمی دونست عشق چیه ، عاشق به کی می گن ،تا حالا

هم هیچکس رو بیشتر از خودش دوست نداشته بود و هرکی رو هم که میدید داره به خاطر عشقش گریه میکنه

بهش میخندید !

هرکی که می ومد بهش می گفت من یکی رو دوست دارم ، بهش می گفت دوست داشتن و عاشقی مال تو

کتاب ها و فیلم هاست . . .

به ادامه مطلب بروید






برچسب ها : داستان جدید , داستان جدید عاشقانه , داستان درباره خیانت , داستان درباره دختر و پسر , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه خیانت , داستان های خیانت پسر و دخرت , داستان های شهریور 91 , داستان کوتاه عاشقانه , داستان , داستان های عاشقانه جدید , داستان های عاشقانه خیانت پسر و دختر , خیانت , داستان خیانت عاشقانه ,
نویسنده : adminنظر بدهید ()

شماره صفحه
تعداد صفحات : 2

آمار سایت
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 5
  • اعضای آنلاین : 0
  • تعداد اعضا : 1510

  • عضو شوید

  • نام کاربری :
    رمز عبور :


    رمز عبورم را فراموش کرده ام
    آمار مطالب
    کل مطالب : 2589
    کل نظرات : 898

    سیستم عامل :
    مرورگر :
    آی پی : 54.163.210.170

  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 4,426 نفر
  • باردید دیروز : 9,189 نفر
  • بازدید هفته : 44,245 نفر
  • بازدید ماه : 94,185 نفر
  • بازدید سال : 1,974,825 نفر
  • بازدید کلی : 8,788,640 نفر

آخرین کاربران
آخرین نظرات سایت
نظرسنجی
    نظر شما در مورد این سایت چیست؟





تبادل لینک هوشمند
    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان بزرگترین سایت تفریحی و سرگرمی وآدرس http://www.tafrihi3.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد
آرشیو
نمى دانم چه رابطه ایست ؟

    نمى دانم چه رابطه ایست ؟

    بین نبودنت با رنگ ها

    دلتنگ تو که میشوم

    زندگى ام سیاه مى شود !


دوست داشتن

    هی تو کمی نزدیکتر بیا ،

    اما چیزی نگو

    بگذار فقط ،

    بگذار چشمهایمان این همه

     دوست داشتن ها را زیرنویس کنـــد

چه ساده

    تو چه ساده می روی و …

    من!

    چقدر دوستت دارم هایی 

    که بست نشسته بر گلویم!

فاصله

     از عشق مکن شکوه که جای

    گله ای نیست

    بگذار بسوزد دل من

    مسئله ای نیست

    من سوخته ام در تب ،

    آنقدر که امروز

    بین من و خورشید

    دگر فاصله ای نیست

تبلیغات متنی