close
چت روم
داستان زیبای عاشقانه رنگ عشق
سه شنبه 01 خرداد 1397
دختری بودنابیناکه ازخودش تنفرداشت که ازتمام دنیا تنفرداشت وفقط یک نفررادوست داشت دلداده اش راوبااو چنین گفته بود اگری روزی قادربه دیدن باشم حتی اگرفقط برای یک لحظه بتوانم دنیاراببینم عروس گاه توخواهم شدوچنین شدکه آمدآن روزکه یک نفرپیداشدکه حاضرشدچشمهای خودش رابه دخترنابینا…
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
برترین کاربر ماه
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
تبلیغات
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آموزش ها
فیلم و سریال
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2605
  • کل نظرات : 899
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 1514
  • افراد آنلاین : 5
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 2,734
  • آی پی امروز : 47
  • بازدید دیروز : 6,588
  • آی پی دیروز : 134
  • بازدید هفتگی : 9,322
  • بازدید ماهانه : 100,361
  • بازدید سالانه : 596,314
  • بازدید کل : 9,462,490
  • اطلاعات
  • امروز : سه شنبه 01 خرداد 1397
  • آی پی شما : 54.80.81.223
  • مرورگر شما :
تبلیغات
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
نظر شما در مورد این سایت چیست؟





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

دیگرامکانات
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات


داستان زیبای عاشقانه رنگ عشق
  • تعداد بازدید : 221
  • دختری بودنابیناکه ازخودش تنفرداشت که ازتمام دنیا تنفرداشت

    وفقط یک نفررادوست داشت دلداده اش راوبااو چنین گفته بود

    اگری روزی قادربه دیدن باشم حتی اگرفقط برای یک لحظه بتوانم

    دنیاراببینم عروس گاه توخواهم شدوچنین شدکه آمدآن روزکه یک

    نفرپیداشدکه حاضرشدچشمهای خودش رابه دخترنابینا بدهدودختر

    آسمان رادیدوزمین رارودخانه هاودرختهاراآدمیان وپرنده هاراو

    نفرت ازروانش رخت بربست دلداه به دیدنش آمدویادآوردوعده

    دیرنش شدبیاوبامن عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت

    مانده ام دختربرخودبلرزیدوبازمزمه باخودگفت این چه بخت شومی

    است که مرارها نمی کند دلداده اش هم نابینابودودخترقاطعانه جواب

    دادقادربه همسری بااونیست دلداده روبه دیگرسوکردکه دخترک

    اشکهایش رانبیندودرحالی که ازاودور می شد گفت پس به من قول

    بده که مواظب چشمانم باشی.

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی